ذهن حضور دارد ؛ مانند تصديق به اينكه : دو ، يك پنجم ده است .
5 - وجدانيات :
قضايى است كه تصديق به آنها متوقف بر « حس باطن » مىباشد ؛ مانند تصديق به اينكه : من مىترسم .
6 - اوليات :
قضايايى است كه اگر حمليه باشند انسان با صرف تصور موضوع و محمول و نسبت حكميه به آن تصديق كرده و آن را مىپذيرد ؛ مانند قضيهء : « كل بزرگتر از جزأش است » و اگر شرطيه باشند ، تصور مقدم و تالى و نسبت حكميه براى اذعان به آن كفايت مىكند ؛ مانند قضيهء : « عدد يا زوج است و يا فرد » .
بديهيات اوليه از ديگر بديهيات به قبول سزاوارترند
مؤلف قدس سره به اين مطلب اشاره كردهاند كه پذيرش و قبول بديهيات اوليه در مقايسه با ساير بديهيات اولويت دارد و اين دسته از قضايا به اذعان و اقرار سزاوارترند . سرّ اين مطلب آن كه در اوليات ، انسان پس از تصور طرفين قضيه و تصور نسبت حكميهء ميان طرفين ، آن قضيه را مىپذيرد و به آن اذعان مىكند . اين تصديق بر هيچ امر ديگرى توقف ندارد ؛ مثلًا كافى است انسان بداند « جزء » و « كل » چيست و نسبت « بزرگتر بودنِ كل از جزء » را تصور كند ، آنگاه بلافاصله تصديق خواهد كرد كه : « كل بزرگتر از جزأش است » .
به ديگر سخن : بديهى اولى ، قضيهاى است كه تصورش براى تصديق به آن كفايت مىكند . اما بديهيات ديگر ، كه به آنها بديهيات ثانويه مىگويند ، چنين نيستند ، زيرا تصديق آنها به استخدام حواس ظاهر ( محسوسات ) و يا حس باطن ( وجدانيات ) و يا اجراى تجربه بر مواد خارجى ( تجربيات ) و يا شنيدن اخبار تعداد فراوانى از انسانها ( متواترات ) و يا يك قياس خفى كه حد وسط آن در ذهن حاضر است ( فطريات ) نياز دارد .
همچنين بايد دانست كه در ميان بديهيات اوليه نيز آنكه از همه به قبول و پذيرش