خود نزد نفس حضور دارد . به ديگر سخن : حكم خودش معلوم حضورى است نه معلوم حصولى و چنانكه مؤلف بيان كرده است : « حكم ، فعل خارجىِ قوهء حاكمه است كه با واقعيت خود روى قضيهء مدركه مىآيد و نظر به اينكه معلوم نيز هست ، بايد گفت : معلوم با علم حضورى است . » « 1 »
ثانياً : حكم در عين حال كه يك فعل نفسانى است ، از ماوراى خود حكايت مىكند و خارج را نشان مىدهد و ازاين جهت يك « صورت ذهنى » به شمار مىرود .
ثالثاً : اين « صورت ذهنى » اگرچه يك صورت انفعالى نيست ، اما در عين حال بىارتباط با خارج نيز نمىباشد ، بلكه صورتى است كه نفس آن را با استمداد از خارج و با توجه به آنچه از خارج دريافته است ، ايجاد مىكند . چرا كه اگر اين صورت ذهنى بدون استمداد از خارج و از پيش خود ، ساخته شده باشد ، هرگز حاكى از خارج نخواهد بود . در مثال ياد شده ، نفس ابتدا « حسين را در حال ايستاده بودن » مشاهده كرده است و براساس همين صورت دريافت شده از خارج بود ، كه توانست حكم كند كه : « حسين ايستاده است » .
بيان استاد مطهرى دربارهء حقيقت حكم
حكم در ميان همهء امور نفسانى يك امتياز مخصوص دارد و آن اينكه داراى دو جنبه است : از يك جهت انفعالى ، حصولى و ذهنى است و از جنبهء ديگر فعلى ، حضورى و غير ذهنى است .
توضيح اينكه : امور نفسانى بر دو دستهاند : دستهء نخست : همان صور ذهنى است كه
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 163