تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
حالى كه نشسته است ، مشاهده مىكنيم « 1 » و اين مشاهدات ما را مستعد و آماده مىسازد ؛ تا صورت ذهنىِ واحدى كه از « حسين در حال ايستاده بودن » داشتيم و در خزانهء خيال بايگانى كرده بوديم ، به دو مفهوم جدا از هم تجزيه كنيم : يكى مفهوم « حسين » و ديگرى مفهوم « ايستاده » . البته بايد توجه داشت كه مقصود از تجزيه كردن صورت ذهنىِ « حسين ايستاده » آن نيست كه نفس ، آن مفهوم را به دو قسم تقسيم مىكند ، چرا كه تقسيم به هيچ‌وجه در صورت ذهنى ، كه يك امر مجرد است ، راه ندارد . بلكه مراد آن است كه نفس پس از آن مشاهدات ، مستعد و آماده مىشود تا دو مفهوم « حسين » و « ايستاده » را به‌طور جداگانه و مستقل ادراك كند و اين دو صورت را در خود به وجود آورد . پس از آن ، نفس اين دو مفهوم را در خزانهء خيال بايگانى مىكند و هرگاه بخواهد آن‌چه را قبلًا مشاهده كرده است ، حكايت كند ، آن دو مفهوم را ، يعنى مفهوم « حسين » و « ايستاده » را در خود حاضر مىآورد و سپس آنها را « يكى » مىكند ؛ اين كار نفس ، يعنى « يكى كردن دو مفهوم » ، حقيقت « حكم » راتشكيل مىدهد . از اين بيان دانسته مىشود كه : اولًا : حكم يك فعل نفسانى است ؛ يعنى كارى برآمده از نفس است ؛ از اين جهت مانند اراده و تصميم و خشم و غضب است كه همگى جزء افعال نفسانى است . بنابراين ، حكم به طور عكس‌بردارى ، مانند ديگر صورت‌ها ، نزد ما نيامده است ، بلكه يك فعل خارجى « 2 » است كه البته از سنخ علم و ادراك مىباشد ، زيرا با تمام وجود
هامش
( 1 ) . اين قسمت را ايشان در نهاية الحكمه ، آورده‌اند ( 2 ) . زيرا اولًا در آن‌جا كه حكم را با صورت مفهومى تصور مىكنيم و آن را به مجموع قضيه اضافه مىكنيم - مانندقضيهء حمليه‌اى كه مقدم و يا تالى قضيه شرطيه قرارش مىدهيم - اين صورت ذهنى ، تماميت قضيه را تأمين نمىكند و مفيد صحت سكون نيست . ثانياً : گاهى تصديق و حكم خود را به طور مستقل ، يعنى به صورت معناى اسمى ، تصور مىكنيم و موضوع يا محمول قضيهء ديگرى قرار مىدهيم ؛ مثلًا مىگوييم : « فلان حكم راست است » ؛ در اين مورد نيز حكم تماميت خود را از دست مىدهد . و اينها نشان مىدهد كه آن حكمى كه مفيد صحت سكوت است و مقوم قضيه است فعل خارجىِ نفس است . ( ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 163 )
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 321 | السيد محمدحسين الطباطبائي / على شيروانى