ترجمه
2 - سبق بالطبع [ سبق طبعى ] : و آن تقدم علت ناقصه است بر معلول ؛ مانند تقدم عدد دو بر عدد سه .
شرح و تفسير
تقدم و تأخر طبعى ميان علت ناقصه و معلول آن برقرار مىباشد . علت ناقصه چيزى است كه وجودش براى وجود معلول لازم و ضرورى است ، اما كافى نيست ؛ يعنى اگر علت ناقصهء شىء وجود نداشته باشد ، امكان ندارد آن شىء وجود يابد ، ولى اگر علت ناقصه وجود داشته باشد ، ممكن است معلول وجود داشته باشد و ممكن است وجود نداشته باشد ، بر خلاف علت تامه كه وجود معلول در ظرف وجود آن ، ضرورى و قطعى است . پس وجود معلول بدون وجود علت ناقصه ناممكن است ، اما علت ناقصه مىتواند وجود داشته باشد ، در عين حال معلول آن موجود نباشد . از اينرو مىگويند : علت ناقصه بر معلول خود تقدم بالطبع دارد ؛ يعنى ابتدا علّت موجود مىشود و آنگاه معلول آن تحقق مىيابد . البته اين اوليت ، زمانى و يا مكانى و مانند آن نيست ، بلكه اوليت بالطبع است .
ملاك در اين قسم از تقدم و تأخر ، همان « وجود » است ؛ يعنى آن امر مشتركى كه متقدم بهرهء بيشترى از آن دارد و متأخر نصيب كمترى از آن برده است ، همان « وجود » است . در اينجا متقدم و متأخر در اصل موجود بودن با هم مشتركاند ، اما ويژگى متقدم ( / علت ناقصه ) آن است كه وجود متأخر ( / معلول ) متوقف و وابسته به وجود آن مىباشد ؛ به ديگر سخن : معلول تنها در صورتى مىتواند وجود داشته باشد كه علت ناقصهء آن موجود باشد ، اما علت ناقصه مىتواند در صورتى كه معلول وجود ندارد ، نيز موجود باشد . بنابراين نسبت علت ناقصه به وجود بيش از نسبت معلول به
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 32
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٢