تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
نكتهء ديگر اين‌كه تقدم و تأخر اجزاى زمان بر يك‌ديگر ، امرى ذاتى براى آنها است ؛ يعنى ديروز - از آن جهت كه زمان خاصى است - بر امروز - از آن جهت كه زمان خاصى است - تقدم دارد . براى اتصاف اين دو جزء از زمان ، به تقدم و تأخر ، هيچ چيز ديگرى جز زمان ، مدخليت ندارد ، لذا گفته مىشود تقدم و تأخر ميان اجزاى زمان ، يك تقدم و تأخر ذاتى است . حتى تقدم و تأخر ميان حوادث زمانى در واقع به تبع تقدم و تأخر زمانى است كه اين حوادث بر آن منطبق مىشوند ؛ يعنى چون ديروز بر امروز تقدم دارد ، حوادث واقع در ديروز بر حوادث واقع در امروز تقدم دارند و چون قرن هفتم قبل از قرن هشتم است ، سعدى بر حافظ تقدم دارد . پس تقدم و تأخر اوّلًا و بالذات از آن اجزاى زمان است و ثانياً و بالتبع حوادث واقع در زمان ، بدان متصف مىشوند .

ملاك تقدم و تأخر زمانى :

نكته مهمى كه در بارهء تقدم و تأخر زمانى مطرح است ، جست و جو دربارهء ملاك اين نوع تقدم و تأخر است . ملاك تقدم و تأخر - چنان‌كه پيش از اين اشاره شد - همان چيزى است كه مشترك ميان متقدم و متأخر است و در عين حال بهرهء متقدم از آن بيش از نصيب متأخر است . بنابراين ، سؤال ما اين است كه چه چيزى ميان اجزاى زمان مشترك است و در عين حال جزء سابق بهرهء بيشترى از آن نسبت به جزء لاحق دارد ؟ مؤلف قدس سره در اين‌جا ، به تبع محقق سبزوارى در شرح منظومه مىگويد : « ملاك السبق في السبق الزماني هو النسبة إلى الزمان ، سواء في ذلك نفس الزمان و الأمر الزماني » . اما اين سخن تام نيست و نمىتوان گفت : « ما فيه التقدم » در اجزاى زمان ، انتساب به نفس زمان است ، زيرا اجزاى زمان اگر چه همگى انتساب به زمان دارند و اين امر ميان آنها مشترك است ، اما در اين انتساب يك‌سان بوده و هيچ اولويت و زيادت و نقصانى از اين جهت ميان اجزاى زمان برقرار نمىباشد ؛ يعنى اين انتساب به نحو متواطى ميان اجزاى زمان وجود دارد ، نه به نحو مشكك ؛ در حالى كه ملاك تقدم بايد به نحو