باشند . اين مقدمه نيز با دو بيان به اثبات مىرسد :
بيان نخست آنكه : عالم ماده - چنانكه گذشت - ضعيفترين مراتب وجود را تشكيل مىدهد و نازلترين عالم و پستترين مرتبهء هستى است ؛ از اين جهت وج ودات مادى ضعيفتر از وجودات مجرد مىباشند . از سوى ديگر - چنانكه مىدانيم - علتِ هستىبخش بايد قوىتر از معلول خود باشد و كمالات معلول را بهطور كاملترى در خود داشته باشد . از اينجا دانسته مىشود كه علتِ بهوجود آورندهء صورتهاى عقلى ، كه مجرد از مادهاند ، نمىتواند موجودى مادى باشد .
بيان دوم آن است كه اثرگذارى علتهاى مادى و جسمانى مشروط به وضع است ؛ يعنى بايد نسبت مكانى خاصى ميان علت مادى با محل اثر برقرار شود تا علت مورد نظر در آن تأثير كند . از طرفى ميان علت مادى و نفس ، كه موجودى مجرد از ماده است ، هيچ وضعى نمىتواند برقرار شود ، زيرا موجود مجرد ، مكان ندارد و با هيچ چيزى نسبت مكانى نمىتواند داشته باشد .
تبيين مقدمهء سوم :
و اما دليل اينكه نفس خودش نمىتواند صورتهاى عقلى را در خودش ايجاد كند ، آن است كه : نفس نسبت به اين صورتها بالقوه است و ذاتاً فاقد آنها مىباشد و چيزى كه ذاتاً فاقد يك كمال است ، هرگز نمىتواند بهوجود آورندهء آن كمال باشد .
نحوهء دريافت صورتهاى عقلى
حاصل سخن آن شد كه : صورتهاى عقلى را يك جوهر مجرد از ماده به نفس افاضه مىكند . حكماى مشا اين جوهر مجرد را همان « عقل دهم » از عقول دهگانه مىدانند ، كه از همهء عقول به انسان و عالم ماده نزديكتر است و « عقل فعال » ناميده مىشود . « عقل فعال » جامع همهء صورتهاى عقلى است و آنها را بهطور اجمال ، يعنى به نحو بسيط و بدون تفصيل و تمييز ، تعقل مىكند . نفسى كه استعداد و آمادگى تعقل