مفروض داشتند ( مابهالاشتراك ) و در عين حال كه شأنيت و قابليت اختلاف در اين امر مشترك را دارند ، اما فىالواقع اختلافى با هم از اين جهت نداشتند ، در اين صورت نسبت ميان آن دو ، نسبت معيت بوده و آن دو « معان » خواهند بود . مانند دو حادثه كه در يك زمان رخ مىدهند ، كه هيچ يك تقدم و تأخر زمانى بر يكديگر ندارند و قرب و بعدشان از مبدأ زمان يكسان مىباشد ، در عين حال كه هر دو زمانمند هستند و لذا صلاحيت آن را دارند كه تقدم و تأخر زمانى بر يكديگر داشته باشند . در اينجا گفته مىشود كه اين دو حادثه معيت زمانى باهم دارند .
ازاينجا دانسته مىشود كه مثلًا سلب تقدم و تأخر زمانى از دو شىء به تنهايى موجب اتصاف آنها به معيت زمانى نمىگردد ، بلكه بايد علاوه بر آن ، آن دو شىء صلاحيت اتصاف به تقدم و تأخر زمانى را نيز داشته باشند ؛ لذا ميان مجردات ، معيت زمانى برقرار نمىباشد ، اگر چه تقدم و تأخر زمانى نيز با هم ندارند .
نكتهء ديگر آن است كه تمام اقسامى كه براى تقدم و تأخر بيان مىشود ، در مورد معيت نيز مطرح مىگردد . بنابراين ، همانگونه كه تقدم وتأخرِ بالشرف داريم ، معيت بالشرف نيز خواهيم داشت و هكذا . گرچه مناقشاتى در مورد تصوير معيت در پارهاى از اين اقسام شده است ، اما اين مناقشات در جاى خود پاسخ داده شده است . « 1 » مؤلف قدس سره در نهاية الحكمه هشت قسم براى معيت ذكر كرده و تنها معيت بالتجوهر را بيان نكرده است .
اقسام تقدم و تأخر
و قد عدُّوا للسبقِ و اللحوقِ أقساماً ، عثرُوا عليها بالاستقراءِ .
1 - منها : السبقُ الزمانيُّ ، و هو السبقُ الذي لا يجامعُ فيه السابقُ اللاحقَ ، كتقدُّمِ
هامش
( 1 ) . ر . ك : علامهء حلى ، الجوهر النضيد ، ص 28 - 29 ، ط 1 ، ايران ؛ لاهيجى ، شوارق الالهام ، ج 1 ، ط 1 ، ص 91 - 92 ؛ وعلامه حسنزاده ، تعليقه بر شرح منظومه ، ج 2 ، ص 307