پديد مىآيد ، علم نيز تغيير مىكند .
تعريف علم جزيى
در مورد ادراكات حسى ، علمى كه براى ما پديد مىآيد ، همراه با تغييرات معلوم ، تغيير مىكند ؛ مثلا وقتى ماشينى را در حال حركت مشاهده مىكنيم ، آن را در هر لحظه در يك مكان مىبينيم : ابتدا آن را در نقطهء « الف » مشاهده مىكنيم ؛ لحظهء بعد آن را در نقطهء « ب » مىبينيم و لحظهاى پس از آن در نقطهء « ج » و به همين ترتيب . يعنى همينطور كه ماشين حركت مىكند و تغيير مكان مىدهد ، علم ما نيز همراه با تغيير آن ، تغيير مىكند ؛ علمى مىرود و علم ديگرى مىآيد . در لحظهء نخست مىگفتيم : الآن مىدانم كه ماشين در نقطهء « الف » است ، اما در لحظهء بعد ديگر نمىتوانيم بگوييم : الآن مىدانم كه ماشين در نقطهء « الف » است ، بلكه بايد بگوييم : الآن مىدانم كه ماشين در نقطهء « ب » است . علم ما به اينكه « ماشين در نقطهء « الف » است » ، مربوط به همان لحظهاى است كه ماشين در آن نقطه بود و اين علم نه پيش از آن و نه پس از آن ، باقى نخواهد بود ، بلكه بلافاصله جاى خود را به علم ديگرى مىدهد . البته اين در صورتى است كه معلوم ما متغير باشد ، اما اگر ثابت باشد ، علم ما نيز به تبع ثبات آن معلوم ، ثابت خواهد بود ؛ مانند هنگامى كه ماشين در نقطهاى مىايستد . هر زمان در آن نقطه ايستاده و ثابت باشد ، علم حسى ما به آن نيز ثابت خواهد بود .
اين علم را « علم پس از كثرت » نيز مىنامند . علم جزيى علمى است كه از طريق انفعال از خارج در ما پديد مىآيد . و چون اين علم به واسطهء انفعال از خارج حاصل مىگردد ، ثبات و تغيير آن نيز تابع ثبات و تغيير معلوم خارجى است . بهطور كلى علوم حسى ، علومى جزيىاند ، زيرا اين علوم متوقف بر ارتباط با خارج است ؛ ارتباطى كه از طريق ادوات حسى برقرار مىشود . پس اگر آنچه در خارج است بهواسطهء تغييرى كه در آن روى مىدهد ، زايل گردد ، علم حسى نيزاز بين خواهد رفت .