تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
عقل و عالم ماده مىنامند . 3 - عالم تجرد از ماده و آثار آن ، كه عالم عقل ناميده مىشود . هم‌چنين عالم مثال را به دو قسم تقسيم كرده‌اند : مثال اعظم كه قائم به خود است و مثال اصغر كه قائم به نفس مىباشد و نفس به هر نحو كه بخواهد ، با انگيزه‌هاى گوناگون به حق يا گزاف ، در آن تصرف مىكند و لذا گاهى صورت‌هاى حق و صالحى مىآورد و گاهى صورت‌هاى گزافى كه با آنها بازى مىكند . عوالم سه‌گانهء مذكور ترتيب طولى دارند و آن‌كه از همه مرتبه‌اش بالاتر و وجودش قوىتر و قديم‌تر و قربش به مبدأ اول بيشتر است ، عالم عقول مجرد مىباشد ، زيرا فعليتشان كامل و ذاتشان از آميختگى با ماده و قوه مبرا مىباشد و پس از آن ، عالم مثال قرار دارد ، كه از ماده منزه است و نه از آثار آن ؛ و پس از آن عالم ماده قرار دارد ، كه محل هر نقص و شرى است و علم به آن‌چه در آن است تعلق نمىگيرد مگر از جهت مثال و عقلى كه در ازاى آن قرار دارد . شرح و تفسير در فصل اول و نيز در همين فصل گفتيم : صورت‌هاى علمى مجرد از ماده‌اند ؛ بدين نحو كه صورت‌هاى حسى و خيالى ، مجرد مثالى و صورت‌هاى عقلى ، مجرد عقلى مىباشند ؛ هم‌چنين گفتيم : ادراك حسى مشروط به حضور مادهء خارجى است . حال اگر به اين مطالب نكته‌اى را ، كه پيش از اين به آن اشاره شد و تفصيلش در فصل دهم خواهد آمد ، بيافزاييم و آن اين‌كه علوم حصولى به علوم حضورى بر مىگردند و انسان هنگام ادراك حسى و خيالى با صورت‌هاى مجرد مثالى اتحاد مىيابد و هنگام ادراك علوم عقلى ، با موجوداتى كه از تجرد عقلى برخوردارند و قائم به خود مىباشند ، اتحادمىيابد ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه : وجود از جهت تجرد از ماده ، از سه عالم كلى تشكيل مىشود : 1 - عالم ماده و قوه .