ترجمه
از آنچه گذشت روشن مىگردد اينكه گفتهاند :
« تعقل ، با بيرون آوردن معلوم از پوستهء ماده و اعراض تشخص دهندهء به آن تحقق مىيابد ؛ به گونهاى كه جز ماهيت برهنه از اين پوستهها چيزى باقى نماند ؛ مانند انسانِ جدا شده از مادهء جسمانى و خصوصيات زمانى و مكانى ووضعى و غير آن ، بر خلاف احساس ، كه مشروط به حضور ماده و همراهيش با اعراض و هيئتهاى خاص است ؛ ونيز بر خلاف خيال ، كه مشروط به بقاى اعراض و هيئتهاى خاص بدون حضور ماده است . »
كلامى تمثيلگونه است كه براى نزديك كردن مطلب به اذهان ناآشنايان با فلسفه گفته شده است ؛ و گرنه آنچه محسوس ماست ، يك صورت علمى مجرد است و حضور ماده و همراهيش با اعراض تشخص دهنده ، شرط پيدايش استعداد احساس كردن در نفس مىباشد ؛ و نيز همراهى با مشخصات ، در حقيقت ، شرط حصول استعداد تخيل كردن است ؛ و همچنين ذكر بيرون آوردن معلوم از پوستهء ماده و اعراض تشخص دهندهء آن به عنوان شرط تعقل ، براى نشان دادن آن است كه آمادگى نفس براى تعقلِ ماهيت كلى - كه به آن ، انتزاع كلى از فرد گفته مىشود - مشروط به تخيل بيش از يك فرد مىباشد .
شرح و تفسير
بسيارى از فلاسفهء پيش از صدرالمتألهين ، مراتب علم و ادراك را بدين شكل تبيين مىكردند كه : ادراك ابتدا از راه احساس حاصل مىشود ؛ بدين نحو كه معلوم خارجى از راه حواس ، توأم با فعل و انفعالات خاص به انسان منتقل مىگردد و صورت علمى در مرتبهء ادراك حس مشروط به حضور ماده و اعراض تشخص دهنده است و خود نيز پديدهاى مادى مىباشد . در مرتبهء تخيل ، همان صورتهاى محسوس مادى در ذهن حضور مىيابد ، اما بدون مادهء خارجى ؛ يعنى صورت
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 280
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٠