1 - انسان داراى قوهاى به نام حافظه است و يكى از خواص حافظه بازشناسى است ؛ يعنى تشخيص آنكه اين صورتى كه هماكنون يادآورى شد ، عيناً همان ادراكى است كه مدتها پيش صورت پذيرفته است ، و ادراك تازهاى نيست .
اين رويداد را هرگز نمىتوان با نظريهء مادى بودن ادراكات توجيه نمود ، زيرا اگر فرضاً ما مغز را در مقايسه با ادراكات ، مانند يك دستگاه ضبط صوت بدانيم ، دراين صورت تنها داراى اين خاصيت خواهد بود كه هر وقت نقطهء خاصى تحريك شود ، ادراكى از هر جهت شبيه ادراك اولى توليد مىكند ؛ همانگونه كه يك دستگاه ضبط صوت صدايى عيناً شبيه صداى اولى توليد مىكند ، نه عين آنرا . در صورتى كه ما حضوراً در خود مىيابيم كه ذهن ما داراى خاصيت بازشناسى است ؛ يعنى تشخيص مىدهد كه : اين ادراك فعلى همان ادراك پيشين است و يك توليد جديد و فعل تازه نيست .
2 - مغز با همهء محتويات خود تغيير مىكند و دستخوش تحول و تبدل مىگردد ؛ به گونهاى كه با گذشت چند دهه از عمر انسان ، چندين بار مادهء مغزى با همهء محتوياتش عوض شده و مادهء ديگرى جايگزين آن مىشود . بهطور كلى امور مادى و زمانى وجودشان تدريجى بوده و مشمول تغيير و تحول مىباشد . اما ما مىبينيم كه خاطرات نفسانى انسان ، اعم از تصورات و تصديقات ، همچنان در ياد انسان مىماند و اگر اينها امورى مادى و زمانمند بودند ، قهراً مشمول تغيير و تحول مىشدند . « 1 »
ثالثاً : ويژگى سوم علوم و ادراكات آن است كه مكانمند نبوده و قابل اشارهء حسى نمىباشند ؛ يعنى نمىتوان به آنها در يك مكان خاص اشاره كرد . اين ويژگى نيز بديهى است و با تأمل در علوم و ادراكات خود ، به آن تصديق خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 75 ، 76