كه خوانندهء گرامى چشم گشوده و اين خطوط را در برابر ديدگان خود قرار داده است و آنها رانظاره مىكند ، تصويرى از اين كلمات در ذهنش پديدار مىگردد و اين تصوير ، همان حالت خاصى است كه خوانندهء اين كلمات حضوراً و وجداناً در خود مشاهده مىكند . همچنين ادراكى كه هنگام استماع سخنان يك سخنران در خود مىيابيم و يا طعمى كه هنگام قرار گرفتن لقمهء غذا در دهان مىچشيم و يا بويى كه هنگام استشمام رائحهء يك گل درك مىكنيم ، همه ادراك حسىاند .
اما تصور خيالى ، پديدهء ذهنى سادهاى است كه در پى تصور حسى و ارتباط با خارج حاصل مىگردد ، ولى بقاى آن منوط به بقاى ارتباط با خارج نيست ، توضيح اينكه : پس از پيدايش صورت حسى در قوهء حاسه ، صورت ديگرى در قوهء خيال پديد مىآيد و در پى ناپديد گشتن صورت حسى ، آن صورت خيالى باقى مىماند و هرگاه انسان بخواهد ، آن صورت را احضار كرده و آن شىء خارجى را دوباره تصور مىكند .
تفاوتهاى صورت حسى با صورت خيالى عبارت است از :
1 - صورت حسى غالباً و در حال عادى روشنتر از صورت خيالى است .
2 - صورت حسى هميشه با وضع ( / نسبت مخصوص با اجزاى مجاور ) و جهت خاص ( در طرف چپ يا راست يا پيشرو يا پشت سر و غير آن ) و نيز در مكان خاص احساس مىشود ؛ فىالمثل آدمى هرگاه چيزى را مىبيند آن را در جاى معين و در جهت معين و در محيط خاصى مشاهده مىكند . اما اگر بخواهد همان شىء را تخيل كند مىتواند آن را به تنهايى پيش نظر خود مجسم سازد ، بدون آنكه آن را در وضع و جهت و مكان خاص ملاحظه نمايد .
3 - ادراك حسى مشروط به تماس و ارتباط اندامهاى حسى و قواى حاسه با خارج است و پس از قطع ارتباط با خارج و فاصلهء كوتاهى ( مثلًا يك دهم ثانيه ) از بين مىرود ، اما ادراك خيالى در بقاى خود نيازى به تداوم ارتباط با خارج ندارد ؛ از
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٧٠