تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
چگونه علم ما به امور مادى تعلق مىگيرد ، خواهد آمد . « 1 » و ثانياً : عالم نيز كه علم قائم به آن است ، بايد مجرد از ماده باشد . شرح و تفسير چنان‌كه در فصل هشتم از بخش ششم گذشت ، تجرد صورت‌هاى علمى مستلزم تجرد عالم است و اساساً معنا ندارد معلوم ، مجرد از ماده باشد ، اما آن‌چه معلوم براى آن حصول مىيابد و نزد آن حاضر مىآيد مادى و متحول و متغير باشد . به‌راستى چگونه يك امر ثابت وپايدار مىتواند نزد يك امر متحول و ناپايدار ، كه خودش از خودش غايب است و اجزايش متفرق و گسترده است ، حاضر آيد ؟ از اين‌جا دانسته مىشود كه « حضور معلوم براى عالم » كه به معناى « حصول يك امر مجرد براى عالم » است ، مقتضى آن است كه « عالم » نيز هم‌چون معلوم ، وجودى مجرد از ماده داشته باشد ؛ بنابراين مىتوان گفت : علم در حقيقت همان « حضور مجردى براى مجردى » است ؛ اعم از آن‌كه عالم و معلوم دقيقاً يك شىء باشد - مانند علم شىء به خودش ، كه در اين صورت يك شىء واحد به يك اعتبار عالم است و به اعتبار ديگر معلوم مىباشد و علم شىء به خودش همان حضور شىء نزد خودش است - و يا آن‌كه عالم و معلوم به نحوى مغاير با هم باشند ، مانند علم به ماهيات بيرونى .
هامش
( 1 ) . در فصل دوم