فلسفى حيثيت علم غير از حيثيت تغير و تحول مىباشد و با توجه به اينكه موجود مادى عين تغير و سيلان است ، بايد قضاوت كرد كه سنخ علم غير از سنخ ماده است .
اگر چنانچه براى باريكى اين نكته ذهنتان آماده دريافتنش نباشد ، ممكن است حالات مختلفهء علم و ادراك را ، مانند معرفت و تذكر ( شناختن و به ياد افتادن ) ، در اين باب بسنجيد . چيزى را كه ادراك كردهايم و دوباره ادراك مىكنيم ، مىفهميم كه مدرَك در حال دومى همان مدرَك در حال اولى ماست و همچنين چيزى راكه ادراك نموده و سپس فراموش كرده يا غفلت مىورزيم و دوباره بيادش مىافتيم ، همان اولى بيادمان مىافتد . اگر چنانچه مدرك ما در هر دو حال يك واحد حقيقى نبوده وثبات و بقايى كه حافظ عينيت است نداشت ، تحقق معرفت و تذكر معنا نداشت ، با اينكه معرفتها و تذكرهايى با مرور هفتاد سال يا كمتر يا بيشتر داريم كه در ظرف اين مدتها اعصاب و مغز با همهء محتويات مادى خود چندين بار تاآخرين جزء مادى خود تغيير و تبديل يافتهاند . « 1 »
حضور معلوم نزد عالم
از آنچه گذشت دانسته مىشود كه حصول معلوم براى عالم ، نوع خاصى از حصول است ؛ يعنى حصول يك امر مجرد است نزد عالم ، نه حصول يك پديدهء مادىِ متغير و متحول . اين نوع حصول ، اصطلاحاً « حضور » ناميده مىشود . بنابراين ، « حضور يك شىء نزد شىء ديگر » تنها در صورتى صادق است كه آن شىء حاضر ، هيچ نحوه تعلقى به ماده نداشته باشد و وجودش بالفعل و خالى از قوه باشد ؛ به ديگر سخن : وجودى باشد كه حالت منتظره نداشته و آنچه را مىتواند داشته باشد ، بالفعل واجد باشد .
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 1 ، ص 69