موجودند و كاملًا با يكديگر ارتباط دارند . پس معلوم در اين فرض ، با موضوع خود متحد است و چون موضوع با عالم متحد است ، معلوم نيز با عالم متحد خواهد بود ، زيرا « المتحد مع المتحد متحدٌ » يعنى هر گاه « الف » با « ب » متحد باشد و « ب » با « ج » متحد باشد ، « الف » نيز با « ج » متحد خواهد بود . در اينجا نيزمعلوم با موضوع متحد است و موضوع با عالم متحد است ؛ در نتيجه معلوم با عالم متحد خواهد بود .
حاصل آنكه : اگر در علم حضورى ، معلومْ يك وجود عرضى و لغيره داشته باشد ، آن معلوم با عالم متحد خواهد بود ، زيرا :
1 - وجود معلوم در اين فرض براى موضوع و متعلق به آن است ؛
2 - وجود معلوم مطلقاً براى عالم و متعلق به آن است ؛
3 - يك شىء هرگز نمىتواند متعلق به دو شىء بيگانه باشد ؛
4 - بنابراين ، موضوعِ معلوم باعالم متحد خواهد بود ؛
5 - وجود معلوم با وجود موضوع متحد است ؛
6 - متحد با متحد يك شىء با خود آن شىء متحد خواهد بود .
بنابراين وجود معلوم با وجود عالم اتحاد و پيوستگى دارند .
اتحاد معلوم باعالم در علم حصولى
مؤلف قدس سره براى اثبات اتحاد معلوم باعالم دو بيان آورده است :
بيان اول آن است كه در علم حصولى ، معلوم - خواه جوهر باشد و خواه عرض - در هر حال وجودش براى عالم و متعلق به عالم است و لازمهء اين امر آن است كه وجود معلوم با وجود عالم متحد باشد ، زيرا وجود فى نفسهء شىء با وجود آن « براى شىء » - خواه آن شىء خودش باشد يا ديگرى باشد - يكى است .
و بيان دوم مبتنى بر نظر خاص مؤلف قدس سره در باب علم حصولى است و آن اينكه همهء علوم حصولى به علوم حضورى منتهى مىگردد و علم حصولى چيزى جز اعتبار