تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
علم من به آن حالت مىباشد . پس علم برابر است با حصول معلوم براى عالم . از طرفى ، « حصول شىء » همان « وجود شىء » است ، زيرا حصول همان پيدايش و تحقق است و حاصل بودن يك شىء براى يك شىء ، چيزى جز موجود بودنش براى آن شىء نيست . نهايتاً بايد گفت : « وجود شىء » چيزى جز « خودش » نيست . حاصل آن‌كه : علم عبارت است از : « حصول معلوم براى عالم » . و « حصول معلوم » همان « وجود معلوم » و در واقع « خود معلوم » است . بنابراين ، « علم عين معلوم » مىباشد .

اتحاد معلوم با عالم در علم حضورى

مؤلف قدس سره پس از بيان اتحاد و يگانگى علم با معلوم به بيان رابطهء معلوم با عالم پرداخته و سخن خود را از معلوم حضورى آغاز مىكند . گفتيم در علم حضورى ، معلوم با وجود خارجى خود نزد عالم حضور مىيابد و وجود خارجى معلوم براى عالم حاصل مىگردد . اين وجود خارجى كه براى عالم حاصل مىگردد ، از دو حال بيرون نيست : 1 - يا جوهرى است كه قائم به نفس خود است و وجودش براى خود و لنفسه مىباشد ؛ مانند علم نفس به خودش . در اين‌جا معلوم ، همان نفس است كه يك جوهر قائم به خود است . 2 - يا آن‌كه عرضى است كه قائم به موضوع خود بوده و وجودش براى ديگرى و لغيره مىباشد ؛ مانند علم نفس به حالات خودش ؛ كه امورى قائم به غيراند . در هر دو صورت ، اتحاد عالم با معلوم ثابت است . اما در صورت نخست ، به‌خاطر آن‌كه وجود معلوم در اين فرض يك وجود « براى خود و لنفسه » است ؛ از طرف ديگر وجود هر معلومى براى عالم و متعلق به عالم است ، زيرا وجود معلوم هميشه