2 - همچنين لازمهء اين نظريه آن است كه فرقى ميان نفوس انسانهاى بسيط و فاقد علم و دانش با نفوس دانشمندان و پيامبران ، از نظر گوهر ذات و حقيقت انسانيت وجود نداشته باشد .
بر اين اساس صدرالمتألهين معتقد شد كه رابطهء علم با عالم چونان رابطهء ماده و صورت است . در نظر وى حصول علم براى نفس مانند پيدايش صورتهاى جسمانى براى ماده است ؛ يعنى ذات نفس به واسطهء صورتهاى علمى استكمال مىيابد و فعليتش در پرتو فعليت صورتهاى علمى مىباشد ؛ همانگونه كه ماده در مقايسه با صورتهاى منطبع در آن چنين است . بر اين اساس ، اتحاد عالم با علم را تبيين مىكند . البته او براى اثبات نظريهء خويش ادلهاى دارد كه شرحش به طول مىانجامد .
اما مؤلف قدس سره در اين باب بيانى خاص دارد و ادلهاى غير از آنچه صدرالمتألهين بر آن تكيه نموده ، اقامه مىكند . ايشان ابتدا اتحاد علم با معلوم ( معلوم بالذات ) را بيان مىكند و آنگاه به بيان رابطهء معلوم با عالم مىپردازد .
اتحاد علم با معلوم
اثبات اتحاد و بلكه عينيت علم با معلوم چندان دشوار نيست . زيرا علم يك شىء به يك شىء ، عبارت است ازحصول معلوم - كه در علم حصولى همان صورت ادراكى و در علم حضورى همان وجود خارجى شىء است - براى عالم . علمِ من به كتابى كه اينك پيش روى من است ، چيزى نيست جز حصول صورت ادراكى اين كتاب نزد من و براى من ؛ همچنين علم من به شادى و يا اندوه خودم در حقيقت همان حصول اين حالات نفسانى براى من است . به ديگر سخن : وقتى صورت ادراكى يك شىء براى من حاصل مىشود ، همين حصول صورت ادراكى ، عين علم من به آن شىء است و همچنين وقتى حالتى نفسانى در من پديد مىآيد ، نفس حصول آن حالت نفسانى ،