عقل نيست ؛ اعتبارى كه عقل گريزى از آن نداشته و از روى اضطرار به آن تن داده است . بر اين اساس همان بيانى كه در بارهء اتحاد معلوم با عالم در علم حضورى آورديم ، در مورد آنچه بدواً علم حصولى در نظر مىآيد ، نيز صادق خواهد بود .
بيان مؤلف در نهايةالحكمه
نحوهء بيان مؤلف در نهايةالحكمه باآنچه در اينجا آوردهاند ، متفاوت است . در آنجا مؤلف ابتدا سخن را از علم حصولى آغاز مىكنند و دقيقاً آنچه را در اينجا دربارهء علم حضورى گفتهاند ، بعينه در مورد علم حصولى بيان كرده و مىگويند :
معلوم حصولى يا جوهر است كه وجود لنفسه دارد و يا عرض است كه وجود لغيره دارد . . . الى آخر ما قال . در پايان مىگويند : « و نظير الكلام يجرى فىالمعلوم الحضورى مع العالم به » .
و آنگاه اين اشكال را مطرح مىكنند كه در علم حصولى ، معلوم حقيقتاً مندرج در هيچ مقولهاى نيست و به حمل شايع نه جوهر است و نه عرض و از اين امور تنها مفهوم آن را دارد ، نه حقيقت آن را . بنابراين ، چگونه مىتوان از وجود لنفسه و يا لغيرهء معلوم سخن گفت . خلاصه آنكه : معنا ندارد عالم ، كه يك موجود خارجى و واجد آثار است ، با معلوم ذهنى ، كه مفهومى ذهنى و فاقد آثار است ، اتحاد و يگانگى داشته باشد .
سپس در پاسخ به اين اشكال مىگويند : هر علم حصولى به يك علم حضورى منتهى مىگردد و معلومى كه هنگام علم حصولى ، نزد عالم حاضر مىآيد ، يك مفهوم ذهنى و فاقد آثار نيست ، بلكه يك موجود مجرد است كه با وجود خارجى خود ، كه يك وجود لنفسه و يا لغيره است ، نزد عالم حضور مىيابد .
بيان مؤلف در پاورقىهاى اسفار
مؤلف قدس سره در دو قسمت از اسفار تعليقهاى دارند كه بيان رسايى از ديدگاه خاص