نتيجه گرفت . « 1 »
در پاورقى ديگرى كه ايشان در همين باب دارند ، توضيح مىدهند كه اتحاد معلوم با عالم از باب اتحاد « ناعت با منعوت » است :
حصول معلوم بالذات براى عالم و حصول صورت منطبع در ماده و نيز حصول اعراض براى موضوعاتشان و بهطور كلى حصول « هر وجود ناعتى براى منعوتش » از يك باب است . و اين سنخ از وجود مقتضى اتحاد ناعت و منعوت در وجود مىباشد ؛ به گونهاى كه منعوت - كه وجود ناعت متعلق به آن است - از مراتب وجود ناعت بيرون نيست ؛ خواه ناعت و منعوت شىء واحد در مرتبهء واحد باشند ، مانند علم انسان به خودش و معقول بودن عقل براى خودش ، يا آنكه منعوت در يكى از مراتب وجود ناعت باشد ؛ مانند علم معلول به ذات علتش يا به عوارض علتش ؛ همچنين مانند علم علت به ذات معلول يا عوارض معلول . و با توجه به آنكه همهء علوم حصولى به علم حضورى باز مىگردند و علم حضورى نيز يا علم شىء به خودش است و يا علم علت به معلول و يا علم معلول به علت ، علوم از اقسام سهگانهء ياد شده بيرون نخواهد بود .
حاصل آنكه : مقتضاى برهان ، اتحاد عاقل با معقول است ، البته بدين معنا كه هستى عاقل بيرون از هستى معقول نيست ولو در طول يكديگر باشند ، اما اتحاد به معناى آنكه وجود منسوب به عاقل در مرتبهء وجود منسوب به معقول است - آنگونه كه صدرالمتألهين گفته است - قابل اثبات نيست و فرق ميان اين دو معنا روشن است . « 2 »
تجرد علم ( / معلوم بالذات )
هامش
( 1 ) . همان
( 2 ) . همان ، ص 319