ماهيت موجود درك شونده متحد مىشود و مثلًا ماهيت انسان با ماهيت يك درخت يا حيوان يگانگى پيدا مىكند ، به امر متناقض و محالى معتقد شده است .
همچنين اتحاد وجود درك كننده با ماهيت درك شونده و بالعكس نيز محال است و اگر اتحادى بين وجود و ماهيت به يك معنا صحيح باشد ، بين وجود يك موجود با ماهيت خود آن است ، نه با ماهيت موجودى ديگر . پس تنها فرضى كه مىتوان براى اتحاد عالم و معلوم در نظر گرفت ، اتحاد وجود آنها ست .
3 - انحاى اتحاد در وجود
اتحاد دو يا چند وجود عينى ، به معناى نوعى وابستگى يا همبستگى ميان آنها ست و به چند صورت تصور مىشود :
1 - اتحاد عرض با جوهر ؛ بدين لحاظ كه عرض وابسته به جوهر است و نمىتواند از موضوع خودش استقلال يابد . « 1 »
2 - اتحاد صورت با ماده ، كه نمىتواند ازمحل خودش جدا گردد و مستقلًا به وجود خودش ادامه دهد .
3 - اتحاد چند ماده در سايهء صورت واحدى كه به آنها تعلق مىگيرد ؛ مانند اتحاد عناصر تشكيل دهندهء گياه و حيوان . اين نحو اتحاد بالعرض است و اتحاد حقيقى ميان هر يك از مواد با صورت حاصل مىشود .
4 - اتحاد هيولا ، كه فاقد هرگونه فعليت است ، با صورتى كه به آن فعليت مىبخشد .
هامش
( 1 ) . البته در بارهء نحوهء ارتباط جوهر و عرض ميان فلاسفه اختلاف نظر وجود دارد . حكماى مشا وجود عرض را وجودى بيرون از حيطهء وجود جوهر دانسته و تركيب آن دو را انضمامى مىدانند ، اما اصحاب حكمت متعاليه ، وجود عرض را از مراتب وجود جوهر مىدانند ؛ پس يك وجود و يك واقعيت است كه مرتبهاى از آن جوهر و مرتبهاى ديگر از آن عرض خوانده مىشود