5 - اتحاد ميان دو معلولى كه از علت مفيض واحد صادر مىشوند ؛ از اين نظر كه هر كدام از آنها با علت متحد است و انفكاك ميان آنها ممكن نيست . هر چند چنين رابطهاى را اتحاد ناميدن خالى از مسامحه نيست .
6 - اتحاد علت هستى بخش با معلول ، كه عين ربط و وابستگى به آن است و ميان آنها تشكيك خاص وجود دارد . اين نحو اتحاد ، بنابر قول به اصالت و مراتب داشتن وجود تصور مىشود و به نام اتحاد حقيقه و رقيقه موسوم شده است . « 1 »
اقوال گوناگون در باب نحوهء ارتباط علم با عالم
در اين باره اقوال مختلفى وجود دارد . شيخالرئيس و تابعان وى معتقدند ارتباط علم با عالم از قبيل ارتباط عرض با جوهر است . « 2 » البته بايد توجه داشت كه شيخالرئيس عرض را از مراتب وجود جوهر نمىداند ، بلكه براى آن وجود فىنفسهاى قائل است كه به وجود جوهر ضميمه مىشود . در مقام تشبيه ، صورتهايى كه بر صفحهء نفس نقش مىبندد همچون تصويرهايى است كه نقاش بر صفحهء كاغذ ترسيم مىكند ؛ يعنى چيزى است كه از خارج به آن ضميمه و بر آن افزوده مىشود .
چنانكه صدرالمتألهين گفته است ، اين نظريه با دو اشكال ذيل مواجه مىشود :
1 - اين نظريه مستلزم آن است كه نفس آدمى پس از فراگيرى بسيارى از علوم و دانشها همانگونه باشد كه در دوران كودكى بوده است و تفاوت ميان اين دو مرحله از وجود نفس تنها در امور عارضى و بيرون از ذات آن بوده باشد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 215 و 216 ، و تعليقةٌ على نهاية الحكمه ، شمارهء 375
( 2 ) . البته علم مجرد به ذات خودش از محل بحث بيرون است ، زيرا پرواضح است كه چنين علمى بيرون از ذاتمجرد نيست . آنچه مهم است بيان رابطهء عالم با معلوم در علم شىء به غير خود است ، كه بنابر مشهور به واسطهء حصول صورت علمى شىء براى عالم ، تحقق مىيابد