تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢

1 - معلوم بالذات و معلوم بالعرض

در علم حصولى ما يك « معلوم بالذات » هست و يك « معلوم بالعرض » . معلوم بالذات همان صورت ذهنيى است كه در صفحهء نفس حضور دارد و نفسْ آن را مستقيماً ادراك مىكند ، اما معلوم بالعرض همان وجود خارجى شىء است . مقصود از « معلوم » در بحث فعلى ، همان « معلوم بالذات » است ، نه معلوم بالعرض . يعنى وقتى مىگوييم عالم با معلوم متحد است ، مقصودمان آن است كه انسان هنگام ادراك يك درخت يا ديوار ، با صورت علمى آن درخت و يا ديوار متحد مىگردد ، نه با وجود خارجى آن .

2 - انحاى اتحاد

متحد شدن دو موجود يا به لحاظ ماهيت آنها ست ، يا به لحاظ وجود آنها و يا به اعتبار وجود يكى و ماهيت ديگرى است . اما اتحاد دو ماهيت تام مستلزم انقلاب ماهيت و تناقض است ، زيرا فرض يك ماهيت تام ، فرض قالب مفهومى معينى است كه بر هيچ قالب مفهومى ديگرى منطبق نمىشود و يگانه شدن دو ماهيت تام ، مستلزم انطباق دو قالب متباين بر يك‌ديگر است و به عنوان تشبيه معقول به محسوس ، مانند اتحاد دايره و مثلث مىباشد . اما اتحاد يك ماهيت نوعى تام با ماهيت ناقص ( جنس و فصل ) طبق دستگاه جنس و فصل ارسطويى ، امرى مسلم است و ارتباطى با مسئلهء علم و ادراك ندارد و چنان نيست كه هنگام تعقل ، چنين اتحادى برقرار شود . افزون بر اين ، گاهى انسان ماهيتى را تعقل مىكند كه به كلى با ماهيت انسانى مباين است و هيچ‌گونه اشتراك ماهوى ميان آنها وجود ندارد . بنابراين ، اگر كسى معتقد شود كه هنگام ادراك ، ماهيت موجود درك كننده با