تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
للعالمِ اتحادُ العالمِ معَه . على أنّه سيجىء : أن العلمَ الحصوليَ علمٌ حضوريٌ في الحقيقةِ . ترجمه معناى حاصل بودن علم براى ما چيزى جز حصول معلوم براى ما نيست ، زيرا علم همان معلوم بالذات است [ يعنى چيزى كه حقيقتاً متعلق علم و آگاهى ما مىباشد ] ، چون مقصود ما از علم چيزى جز حصول معلوم براى ما نيست و حصول و حضور يك شىء ، همان وجودش است و وجود يك شىء نيز خود آن شىء مىباشد . از طرفى ، حصول معلوم براى عالم ، معنايى جز اتحاد عالم با آن ندارد ، خواه معلوم حضورى باشد و يا حصولى . چون معلوم حضورى ، اگر جوهر قائم به خود باشد ، وجودش براى خودش خواهد بود و در عين حال وجودش براى عالم نيز هست ؛ پس بايد عالم با او متحد باشد . و اگر [ عرض بوده و ] وجودش براى موضوعش باشد ، با توجه به آن‌كه طبق فرض ، وجودش براى عالم نيز هست ، نتيجه مىگيريم عالم و موضوع آن متحد هستند . و چون عرض از مراتب وجود موضوع خويش است و خارج از آن نيست ، بايد نسبت به آن‌چه با موضوعش اتحاد دارد نيز همين‌گونه باشد . هم‌چنين معلوم حصولى موجوديتش براى عالم است ، خواه جوهرى باشد كه وجودش براى خودش هست و يا وجودش براى ديگرى باشد و چون وجودش براى عالم هست ، لازم مىآيد عالم با معلوم متحد باشد . علاوه بر آن‌كه خواهد آمد « 1 » كه علم حصولى در واقع علم حضورى است . شرح و تفسير پيش از آن‌كه ادلهء اتحاد علم ، عالم و معلوم را بيان كنيم ، لازم است چند نكته را يادآور شويم .
هامش
( 1 ) . در فصل دهم