تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
اوّلًا و بالذات تشخص دارد و هر چيز ديگرى تشخص خود را وام‌دار آن مىباشد . نتيجهء اصول سه‌گانهء فوق آن است كه هر يك از ما ذات خود را با حضور وجود خارجى آن نزد خويش مىيابد ، نه فقط به واسطهء حضور مفهوم و ماهيت آن در ذهن . البته علاوه بر اين نوع شناخت ، كه بدون هيچ واسطه‌اى به وجود نفس تعلق مىگيرد ، ما يك نوع شناخت ديگر نيز به نفس خود داريم كه از راه صورت علمى و به واسطهء حضور مفهوم نفس در ذهن تحقق مىيابد و از سنخ علم حصولى مىباشد . در تمام مواردى كه ما قضيه‌اى در بارهء خود بيان مىكنيم ؛ مثلًا مىگوييم : « من گرسنه‌ام » ، « من خوشحالم » و مانند آن ، موضوع اين قضايا در واقع مفهومى است كه ما در ذهن خود ، از خود داريم .

حاصر بودن تقسيم علم به حصولى و حضورى

وهذان قسمانِ ينقسمُ إليها العلمُ قسمةً حاصرةً ، فانّ حصولَ المعلومِ للعالمِ : إمّا بماهيّتِهِ ، أو بوجودِه ؛ و الأوّلُ هو العلمُ الحصوليُ ، و الثاني هو العلمُ الحضوريُّ . ترجمه تقسيم علم به اين دو قسم حاضر [ و در بر گيرندهء همهء موارد آن ] مىباشد ، چون تحقق معلوم براى عالم يا با ماهيتش است و يا با وجودش . قسم اول ، علم حصولى و قسم دوم ، علم حضورى مىباشد . شرح و تفسير مؤلف قدس سره در اين قسمت اشاره مىكنند كه تقسيم علم ، به حصولى و حضورى ، يك تقسيم حاصر است ؛ يعنى عقلًا امكان ندارد كه در يك مورد ، شناخت و آگاهى وجود داشته باشد و آن شناخت نه علم حصولى باشد و نه علم حضورى ، بلكه شق سومى را