و علم ما به آن ، علم حصولى باشد ، زيرا مفهوم حاضر در ذهن ، به هر صورت فرض شود ، از انطباق بر موارد متعدد ابا ندارد و فقط با وجود خارجى ، تشخّص پيدا مىكند ، ولى آنچه ما از خود مىيابيم و از آن به « من » تعبير مىكنيم ، امرى است كه ذاتاً تشخّص داشته و شركتناپذير مىباشد و تشخّص هم فقط از آنِ وجود است . بنابراين ، علم ما به ذات خويش به واسطهء حضور وجود خارجى آن نزد ما مىباشد ، همان وجودى كه ملاك شخصيت و ترتب آثار است . و اين قسم ديگرى از علم است به نام علم حضورى .
شرح و تفسير
گفتيم علم ما به اشياى بيرون از خود ، همه از مصاديق علم حصولى است ، اما آيا علم حضورى نيز مصداقى دارد ، آيا ما علمى داريم كه در آن مستقيماً و بدون واسطه به وجود عينى معلوم دست يابيم ؟ آيا مىتوان چيزى را نشان داد كه با وجود عينى خود نزد نفس حاضر باشد و نفس احاطه بر وجود خارجى آن داشته باشد .
پاسخ مثبت است . لااقل يك چيز هست كه هر انسانى بدان علم حضورى دارد و آن « علم هر يك از ما به نفس خودش » است .
چند نكته
اولًا : بايد دانست كه هر كسى به خودش علم دارد و اين علم به خود ، غير ازعلم به دست ، يا پا ، يا چشم ، يا گوش و يا هر عضوى ازاعضاى بدن است . زيرا انسان در همهء حالات ، حتى در حالت غفلت از همهء اعضا و جوارحش ، به خودش علم دارد و از خودش در هيچ حالى بىخبر نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) . بوعلى سينا بر همين اساس در كتاب اشارات و تنبيهات ، ج 2 ، ص 292 و نيز طبيعيات شفا ، ص 282 و 464 براى اثبات وجود نفس ومغايرت آن با همهء اعضا و اجزاى مادى بدن ، برهانى اقامه كرده است ، كه به برهان « انسان معلق در فضا » موسوم است . حاصل اين برهان آن است كه : هر يك از ما اگر فرض كنيم ناگهان بهطور كامل آفريده شده باشد ، ولى چشمهايش با حجابى پوشيده باشد و نتواند چيزهاى خارج را ببيند و در فضايى خالى از هوا ، به صورت معلق و در حال پرواز خلق شده باشد و با هيچ چيز ، حتى هوا ، تماس نداشته باشد و نيز اندامهايش از يكديگر جدا باشند و ميان آنها برخورد و تماسى نباشد ، در چنين فرضى انسان در غفلت كامل از همهء اجزا و اعضاى بدنش خواهد بود و هيچ ادراكى به آنها ندارد ، اما از ذات خودش غافل نمىباشد و اصل وجودش برايش مسلم خواهد بود . چنين انسانى مىداند كه هست ، بدون اينكه هيچ عرض و طول و عمقى براى خود تعيين كند .
تكيهء اين برهان بر همين نكته است كه انسان هرگز از مشاهدهء ذات خويش غافل نيست ، حتى اگر هيچ ادراكى به هيچ يك از اجزا و اعضاى درونى و بيرونى بدن خود نداشته باشد