حركت در آمده است . و مبدأ بى واسطهاى كه بين فاعل و حركت قرار مىگيرد ، همان ميل و شوق است كه فاعل ، در طبيعت متحرك قرار مىدهد . بسط كلام در اين باره در طبيعات آمده است .
شرح و تفسير
فلاسفه معتقد بودهاند كه فاعل مباشر و مبدأ قريب حركت در همهء حركات نفسانى ، طبيعى و قسرى همان طبيعتِ جسم متحرك است . در حركات نفسانى ، طبيعت جسم تحت تسخير نفس است و به فرمان نفس عمل مىكند . وقتى دست خود را حركت مىدهيم ، اين عمل به فرمان نفس صورت مىگيرد ، اما مبدأ قريب آن همان طبيعت بدن و قوهاى است كه در عضلات پخش است . در حركات قسرى نيز فاعل قريب همان طبيعت جسم است ، اما طبيعتى كه در اثر نيروى بيرونى تغيير كرده و از مسير خودش منحرف شده است .
استاد مطهرى در اين باره مىگويد :
به عقيدهء حكما حركت قسرى نيز ناشى از طبيعت خود جسم است ، ولى نه طبيعت اولى ، بلكه طبيعت ثانوى ( طبيعت تحت تأثير يك عامل خارجى ) . يعنى همانطور كه به هنگام حركت سنگ از بالا به پايين ، طبيعت خود اوست كه او را به پايين مىكشد ، در وقتى هم كه سنگ به بالا مىرود باز طبيعت خود اوست كه او را به بالا مىكشد ، ولى در اين حال طبيعت در تحت تأثيرى كه ضربه بر او وارد كرده است ، كار دوم را انجام مىدهد . پس چنين نيست كه هنگامى كه سنگ از پايين به بالا مىرود طبيعت بيكار باشد و سنگ خود به خود حركت كند ، زيرا هيچ پديدهاى خود به خود نمىتواند حادث شود و خود به خود هم نمىتواند به وجود خود ادامه دهد . و نيز نمىتوانيم بگوييم كه عامل حركت همان ضربه است . زيرا ضربه در يك « آن » حادث شد و از ميان رفت ، پس حتماً بايد حكم كنيم كه در اثر ضربه يك حالت ثانوى در
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٢٤