به دور خود و به دور خورشيد به وجود مىآيد ؛ يعنى زمان حركت شبانهروزى . در واقع ما يك زمان واحد و مستمر داريم كه همهء حركتها را براساس آن اندازهگيرى مىكنيم . پس چگونه مىتوان براى هر حركتى يك زمان خاص به آن حركت در نظر گرفت .
در پاسخ مىگوييم : ما زمان حركت شبانهروزى را مقياس و وسيلهء سنجش اندازهء حركتهاى ديگر قرار مىدهيم ، اما اين به هيچ وجه به معناى آن نيست كه زمان ، تنها زمانِ حركت شبانه روزى است . مطالب پيشين به خوبى روشن مىسازد كه نسبت ميان حركت و زمان ، نسبت ميان مبهم و معين است و اين دو در واقع دو اعتبار ازيك حقيقت مىباشند .
بنابراين ، وقتى گفته مىشود : مثلًا اتومبيل مسافت ميان تهران تا قم را در دو ساعت طى كرد ، مقصود آن است كه زمان وقوع اين حركت بر جزيى از زمان حركت شبانهروزى ، كه معادل با دو ساعت است ، منطبق مىگردد ، نه آنكه يك زمان واحد و مستمرى وجود داشته باشد كه حوادث ديگر در آن واقع شوند ؛ به گونهاى كه نسبت ميان آن دو ، نسبت ميان ظرف و مظروف باشد . چرا كه زمان پديدهاى است كه به طفيل حركت تحقق مىيابد و از عوارض تحليلى آن محسوب مىشود . لذا وجودى جدا از آن ندارد تا ظرف آن به شمار آيد .
نكتهاى كه در اينجا بايد بدان توجه نمود آن است كه : منكرين حركت جوهرى ، زمان را در ذات و جوهر اشيا نمىتوانند راه دهند ، چه جوهر اشيا نزد ايشان ثابت و راكد است ؛ از اينرو زمانى كه وجود دارد ، همان زمان حركتهاى عرضى خواهد بود . اما نزد قائلان به حركت جوهرى ، زمانى كه در پديدههاى زمانمند مدخليت دارد ، همان زمان حركت جوهرى است . زيرا زمان تابع حركت بوده وحركت ريشهاى و نهادى همان حركت جوهرى است و ديگر حركتها نمودهاى آن حركت هستند .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٢