يك نكته
مؤلف قدس سره در تعليل اينكه چرا « آن » يك امر عدمى است مىگويد : « لكون الانقسام وهمياً غير فكّىّ » ؛ اما اين دليل تام نيست ، زيرا اولًا : اگرچه زمان يك حركت ، همچون خود حركت ، امرى متصل و پيوسته است و از اجزاى بالفعل تشكيل نشده ، اما خودِ آن زمان ( و نه اجزاى آن ) يك وجود بالفعل دارد و داراى دو طرف است . پس اگرچه طرفهاى اقسام و اجزاى زمان وجود بالفعل ندارند ، اما طرف خودِ زمان وجود بالفعل دارد .
ثانياً : در اين بيان خلط شده است بين وجود بالفعل نداشتن « آن » و بين امر عدمى بودن آن . استدلالى كه اقامه شده است بر فرض تماميت ، وجود بالفعل « آن » را نفى مىكند ، اما اثبات نمىكند كه « آن » امرى عدمى است .
4 - پى در پى درآمدن « آنات » و « آنيات » محال است
ورابعاً : أنّ تتالى الاناتِ - و هو اجتماعُ حدَّينِ عدميينِ او أكثرَ من غيرِ تخللِ جزءٍ من الزمانِ فاصلٍ بينهما - محالٌ ، و هو ظاهرٌ ؛ و مثلُه الكلامُ في تتالِى الانيّاتِ المنطبقةِ على طرفِ الزمانِ ، كالوصولِ و الافتراقِ .
ترجمه
4 - توالى لحظهها - يعنى آنكه دومرز عدم يا بيشتر در كنار هم قرار گيرند بدون آنكه زمانى بين آنها فاصله ايجاد كند - محال مىباشد و نياز به توضيح ندارد . در مورد توالى پديدههاى لحظهاى كه منطبق بر جانب زمانند نيزهمين كلام مىآيد ، مانند : رسيدن و جدا شدن .