2 - زمان به عنوان بُعد چهارم اجسام
اين نكته ارتباط ناگسستنى با نكتهء پيشين دارد و آن اينكه : ازنظر صدرالمتألهين و پيروان وى ، زمانمندى اجسام نشانهء نوعى امتداد در هستى آنها ست و اين امتداد ، در كنار امتدادهاى سهگانهء طولى ، عرضى و عمقى ، بُعد چهارم اجسام را تشكيل مىدهد .
اين بُعد چهارم حكايت از گستردگى هستىِ موجودات مادى در بستر زمان مىكند و زمان را در هويت آنها دخالت مىدهد ؛ به گونهاى كه زمان ، علامت تقدم و تأخر مىشود ، نه علت آن . همانگونه كه سلب كردن ابعاد سهگانه از اجسام محال است - چون اجسام ذاتاً در طول و عرض و عمق امتداد دارند - به همين نحو سلب زمان از موجودات مادى محال است ، زيرا اين موجودات ذاتاً در گذر و سيلان بوده و وجودى تدريجى و جارى دارند ، نه ايستا و راكد .
به ديگر سخن : زمان همچون ظرف مستقلى نيست كه حوادث را در آن جاى داده باشند . هستى اجسام چنان با زمان آنها عجين است كه انفكاك به منزلهء انفكاك شىء از خودش است . اين نيست مگر به خاطر آنكه زمان هر شىء در حقيقت جنبه و چهرهاى از خود آن شىء است ، نه وجودى خارج از آن ؛ يعنى در اينجا ظرف و مظروف يكى است .
3 - اثبات حركت جوهرى با تمسّك به زمان
صدرالمتألهين براساس تحليل حقيقت زمان و كاوش در رابطهء ميان و زمان و اشياى زماندار ، يكى از متقنترين براهين حركت جوهرى را ارائه مىدهد . حاصل اين برهان چنين است :
1 - هر موجود مادى ، داراى بُعد زمانى است .
2 - هر موجودى كه داراى بُعد زمانى باشد ، تدريجى الوجود است .