تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
ممكن است گفته شود : اگر موضوع حركت را « ماده به ضميمهء صورةما » بدانيم ، لازم مىآيد كه « مافيه الحركة » ، يعنى آن‌چه حركت در آن واقع مىشود و مسافت حركت را تشكيل مىدهد ، جزء موضوع حركت باشد ، زيرا بنابر حركت جوهرى ، مسافت حركت همان صورت‌هاى نوعيه است . در پاسخ مىگوييم : آن‌چه در موضوع حركت نقش دارد « صورة ما » است ؛ يعنى صورت نامعين و مبهم وآن‌چه « مافيه الحركة » است ، صورت‌هاى معين و مشخص است . جسم در طول حركت جوهرى ، خود « ماده مع صورة ما » را حفظ مىكند ، ولى صورتى را از دست مىدهد و صورت ديگرى را به دست مىآورد .

وحدت ماده نزد قائلان به كون و فساد

منكران حركت جوهرى كه نظريهء « كون و فساد » را پذيرفته‌اند ، اعتراف مىكنند كه رفتن صورتى و آمدن صورت ديگر ، وحدت ماده را بر هم نمىزند . توضيح اين‌كه : منكران حركت جوهرى معتقدند تبديل و تبدل صورت‌هاى جوهرى به نحو دفعى تحقق مىپذيرد ، نه به نحو تدريجى كه همان حركت جوهرى است . به عقيدهء ايشان صورتى فاسد مىشود و صورت ديگرى كائن مىگردد و در جاى صورت پيشين مىنشيند ( كون و فساد ) . اين صورت‌ها منفصل و جدا از يك‌ديگرند ؛ مدتى صورت « الف » بر ماده سوار است و آن‌گاه دفعتاً صورت « الف » از بين مىرود و صورت « ب » جاى آن را مىگيرد . اين صورت نيز مدتى به ماده قوام مىدهد و آن‌گاه دفعتاً زايل و فاسد مىشود و صورت ديگرى به جاى آن حادث و كائن مىگردد . « 1 »
هامش
( 1 ) . در حالى كه بنابر قول به حركت جوهرى ، يك صورت واحد سيال است كه بر ماده جارى مىشود و از هر حدّ آن مىتوان يك ماهيت نوعى خاص انتزاع كرد