تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
خارج منفصل از يك‌ديگر باشند - براى تأمين اين جهت كافى مىباشد و اگر بدين جهت است كه حركت ، چون يك معناى وصف دهنده است ، نيازمند امرى است كه موجوديتش براى خودش باشد ، تا موجوديت حركت براى آن بوده و آن را متصف به خود كند - همان‌گونه كه اعراض و صورت‌هاى جوهرى منطبع در ماده نياز به چنين موضوعى دارند تا موجوديتشان براى آن باشد و آن را متصف به خود كنند - بايد گفت : موضوع حركات عرضى ، جوهرى است مغاير با خود حركت ، ولى موضوع حركت جوهرى ، خود حركت است ، چون مراد ما از موضوع حركت ذاتى است كه حركت متكى به آن است و وجودش براى آن مىباشد و چون حركت جوهرى ، يك ذات جوهرى پوياست ، اين حركت قائم به خود بوده و موجوديتش براى خود مىباشد ؛ بنابراين ، در عين حال كه حركت است ، متحركِ در خودش نيز مىباشد . و نكتهء اين‌كه ماده‌اى كه صورت‌هاى جوهرى به شكل پيوسته و پويا بر آن جارى مىشوند ، به عنوان موضوع معرفى مىشود ، اتحادى است كه با حركت دارد و اگر اين اتحاد نباشد ، ماده به تنهايى از هر فعليتى تهى است . شرح و تفسير در اين قسمت مؤلف قدس سره به تحقيق در باب اصل نياز حركت به موضوع و ملاك اين نيازمندى مىپردازد ، تا روشن شود آيا اين ملاك در حركت‌هاى جوهرى نيز وجود دارد يا نه و آيا اساساً ما در حركت جوهرى نيازمند موضوعى جدا از « مافيه الحركة » هستيم يا نه ؟

ملاك نياز حركت به موضوع ، حفظ وحدت حركت نيست

غالباً مىپندارند كه ملاك نياز حركت به يك موضوع ثابت و باقى در طول حركت ، حفظ وحدت حركت است ، زيرا اگر چنين موضوعى وجود نداشته باشد رشته‌اى كه