فيلسوفانى چون محقق سبزوارى در شرح منظومه « 1 » بيان كردهاند و صدرالمتألهين نيز در پارهاى از كلمات خود آن را پذيرفته است . « 2 » و سپس به تحقيق در مسئله مىپردازند و نظر نهايى خويش را بيان مىكنند .
نظر بدوى در باب موضوع حركت جوهرى
حاصل اين نظريه آن است كه : « وقوع حركت در جوهر مستلزم فقدان موضوع براى حركت نيست . ما مىتوانيم حركت جوهرى را بپذيريم و در عين حال موضوعى كه در طول حركت ثابت و پايدار باشد ، نيز داشته باشيم . اين موضوع عبارت است از مادهء متحصل با صورتى نامعين » .
بنابراين نظريه ، موضوع حركت جوهرى همان هيولاى اولى است ، منتها هيولاىاولى چون قوهء محض است ، به تنهايى تحصل و تحققى ندارد و هرگز خالى از صورت نوعى نيست ؛ از اينرو ، نمىتوان هيولاى اولى را به تنهايى موضوع حركت جوهرى دانست . از سوى ديگر ، ماده براى تحصّل و تحقق خود نيازمند صورت معين و مشخصى نيست بلكه به « صورة مّا » نياز دارد ؛ يعنى صورتى از صورتها ، خواه اين صورت باشد يا آن صورت ، براى ماده هيچ فرقى ندارد .
ماده به ضميمهء صورتى از صورتها امر واحدى است و اين وحدتش را مرهون دو چيز است : يكى وحدت عمومى « صورة مّا » و ديگرى وحدت شخصى جوهر مفارقى كه هيولا را توسط « صورة مّا » ايجاد مىكند و با جايگزين كردن صورتى به جاى صورت ديگر ، وجود آن را باقى نگاه مىدارد . در اين ميان نقش عمده را همان جوهر مفارق ايفا مىكند كه علت فاعلى ماده است و وحدتش نيز وحدت عددى است و « صورة ما » نيز هستىاش را از همان وجود مفارق دريافت مىكند .
هامش
( 1 ) . ر . ك : بخش طبيعيات ، فريدهء دوم ، « غررٌ في تعيين هذه الحركة » ، ص 246 به بعد ، طبع ناصرى
( 2 ) . ر . ك : اسفار ، ج 3 ، ص 87