در وحدت و كثرت خود تابع آن صورت مىباشد .
آرى ، ماده فىنفسه يك واحد ابهامى نظير وحدت ماهيت جنسى دارد . [ يعنى يك نوع وحدت كه مىتواند امور متكثرى را در برگيرد ؛ همانگونه كه ماهيت حيوان مثلًا ، در عين حال كه ماهيت واحد است و وحدت جنسى دارد ، انواع گوناگونى را دربر مىگيرد . ]
و چون همين مادهء اولى موضوع حركت جوهرى عمومى عالم را تشكيل مىدهد ، پس سراسر عالم ماده [ با همهء جواهر و اعراضى كه در آن است ] ، حقيقت واحد و گذرا خواهد بود كه از مرحلهء قوهء محض به سوى فعليتى كه هيچ قوهاى ندارد ، در حركت مىباشد . « 1 »
چنان كه از بيان فوق به دست مىآيد ، تكيهء مؤلف قدس سره در اثبات وحدت حركت عالم ، بر وحدت موضوع آن ، يعنى مادهء اولى است . « 2 »
هامش
( 1 ) . نهايةالحكمه ، فصل هشتم از مرحلهء نهم
( 2 ) . مؤلف براى اثبات اين مدعا بيان ديگرى نيز دارد و آن اينكه : الف - ميان همهء پديدههاى جهان پيرامون ما رابطهء تقدم و تأخر زمانى برقرار است . ب - ميان دو شىء تنها در صورتى تقدم و تأخر زمانى برقرار مىشود كه ميان آنها زمان مشتركى وجود داشته باشد و هر دو بر آن زمان انطباق يابند . ج - لازمهء وجود زمان مشترك آن است كه حركت مشتركى وجود داشته باشد . د - لازمهء وجود حركت مشترك آن است كه مادهء مشتركى ميان پديدهء متقدم و متأخر وجود داشته باشد . نتيجه آنكه : جهان اطراف ما از مادهء واحدى تشكيل شده است ، كه در يك حركت جوهرى عمومى و همگانى و مستمر بسر مىبرد . ( ر . ك : نهايةالحكمه ، فصل يازدهم از مرحلهء نهم )