ترجمه
2 - جوهرى كه در نهاد خويش متحرك است ، با همهء اعراضش در حال حركت مىباشد ، به خاطر واقعيتى كه يادآور آن شديم ، يعنى اينكه وجود اعراض از مراتب وجود جوهرى است كه موضوع آنها مىباشد .
لازمهء چنين چيزى آن است كه حركت جوهر در مقولات چهارگانه يا سهگانه « 1 » از قبيل حركت در حركت باشد . از اينرو شايسته است اين حركات چهارگانه يا سهگانه را حركات دوم و حركتى كه همهء اعراض به تبعيت از جوهر دارند - نه به عرض آن - حركت نخستين بناميم .
شرح و تفسير
نتيجهء ديگرى كه از وقوع حركت در مقولهء جوهر گرفته مىشود ، آن است كه اعراض بهطور كلى ، خواه ثابت درنظر آيند و خواه متغير ، همواره در حال تغيير و دگرگونى مىباشند . زيرا عرض از مراتب وجود جوهر است و وجودى قائم به جوهر و وابسته به آن دارد ؛ لذا امكان ندارد جوهر شىء متغير باشد ، اما عرض آن ثابت بماند .
پس ، جسمى كه در مكان خود ثابت است و از نقطهاى به نقطهء ديگر جابهجا نمىشود ، چنين نيست كه أينش ثابت باشد ، بلكه دائم فردى از أين را از دست مىدهد و فرد ديگرى از آن را واجد مىشود . نهايت آن كه اين دو فرد از مقولهء أين ، دو فرد از يك نوع آن است . همچنين زغالى كه رنگش ثابت مىنمايد ، در حقيقت هر لحظه فردى از كيف مبصر را از دست مىدهد و فرد جديدى را واجد مىگردد ، منتها اين افراد همهء افراد يك نوع ازكيف مبصراند . اين حركت عمومى كه همهء اعراض دستخوش آن
هامش
( 1 ) . اينكه سه گانه گفته شد ، به اعتبار بازگشت مقولهء أين به مقولهء وضع است . ( مؤلف )