هستند و حركتى است به تبع حركت جوهر شىء ، « حركت نخستين » ناميده مىشود .
حال اگر جسم در اعراضش نيز تغيير كند ؛ مثلًا رنگش از سياهى به سفيدى گرايد ، يا مكانش عوض شود و يا وضعش تغيير كند ، اين حركات ، از قبيل حركت در حركت خواهد بود و شايسته است « حركت دوم » ناميده شود . در اين حركت است كه جسم هر آن ، نوع خاصى از مقولهاى را كه در آن حركت مىكند ، واجد مىگردد ؛ يعنى در هر لحظه نوع خاصى از مقولهء « أين » و يا « وضع » يا « كيف » و يا « كم » از آن انتزاع مىشود .
حاصل آنكه : اعراض حركتى به تبع حركت جوهرشان دارند ، كه « حركت نخستين » ناميده مىشود ؛ اين يك حركت عمومى است كه همهء اعراض در همهء احوال دستخوش آن هستند علاوه بر اين حركت ، حركت ديگرى نيز در اعراض واقع مىشود كه همان حركت شناخته شده و معروفِ اشيا در مقولهء أين ، وضع ، كم و كيف است .
براى تقريب به ذهن مىتوان اين مثال را نام برد - البته اين مثال صرفاً براى توضيح مطلب است : اگر شما در يك قطارِ درحال حركت نشسته باشيد و از جاى خويش تكان نخوريد ، در اين صورت اگرچه ظاهراً ساكن و بدون حركت به نظر مىرسيد اما در واقع به تبع حركت قطار ، در حركت مىباشيد . يعنى حركت قطار ، شما را نيز به حركت در مىآورد . اين شبيه همان حركت نخستين در اعراض لازم است كه ثابت و ساكن به نظر مىرسند .
حال اگر شما در همان قطار قدم بزنيد و از يك نقطهء آن به نقطهء ديگر منتقل شويد اين ، حركت در حركت و حركت دوم خواهد بود . يعنى حركتى است علاوه بر آن حركت نخستين . در مورد اعراض مفارق نيزچيزى شبيه به اين رخ مىدهد . وقتى رنگ سيب از سبزى به زردى تغيير مىكند ، اين تغيير رنگ حركت دوم براى رنگ سيب محسوب مىشود ، زيرا جوهر سيب ، كه محل و موضوع اين رنگ است ، آن به آن تغيير مىكند و تغيير آن موجب تغيير همهء اعراض آن و من جمله تغيير رنگ آن
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٨٠