قابل انتزاع است . البته اين ماهيات بالقوهاند ، نه بالفعل - چنانكه شرحش گذشت . « 1 »
* * * نكتهء ديگرى كه مؤلف بدان اشاره مىكند آن است كه : حركتهاى جوهرى بر دو قسم است : 1 - حركت عرْضى . 2 - حركت طولى .
در حركت عرضى ماده با آمدن صورت نوعى جديد ، صورت نوعىِ پيشين را از دست مىدهد ؛ مانند آب كه تبديل به بخار مىشود و يا بخار كه تبديل به آب مىشود .
در اينگونه موارد ، تبديل صورتها به نحو خلع و لُبس است . ماده در اين موارد مانند انسانى است كه جامهاى را در مىآورد و جامهء تازهاى را بر تن مىكند .
اما در حركت طولى تبديل صورتها به نحو لُبس پس از لُبس است و ماده به مثابهء كسى است كه جامهاى را بر روى جامهء ديگر مىپوشد ؛ يعنى صورت قبلى با آمدن صورت جديد زايل نمىگردد ، بلكه در درون آن باقى مىماند . وقتى مادهء اولى صورت ترابى به خود مىگيرد و آنگاه صورت نباتى را واجد مىشود و سپس حيوان و سرانجام انسان مىگردد ، صورتهاى نوعى بر هم انباشته مىشوند و ماده با به دست آوردن فعليت جديد ، فعليت پيشين را از دست نمىدهد .
2 - حركت عمومى اعراض به تبع حركت جوهر
وثانياً : أنّ الجوهرَ المتحركَ في جوهرِه متحركٌ بجميعِ أعراضِه ، لما سمعتَ من حديثِ كونِ وجودِ الأعراضِ من مراتبِ وجودِ الجوهرِ الموضوعِ لها .
و لازمُ ذلك : كونُ حركةِ الجوهرِ في المقولاتِ الأربعِ أو الثلاثِ من قبيلِ الحركةِ في الحركةِ ؛ و على هذا ينبعي أن تسمّى هذه الحركاتُ الأربعُ أو الثلاثُ « حركاتٍ ثانيةً » ، و ما لمطلقِ الأعراضِ من الحركةِ بتبعِ الجوهرِ لا بعرضِه « حركاتٍ أولى » .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل هفتم