سخن ، هم در مورد حركتهاى طبيعى صادق است و هم در مورد حركتهاى قسرى و ارادى . « 1 »
در حركتهاى طبيعى ، امورى چون حصول درجات گوناگون دورى و نزديكى به غايت و هدف ، موجب تحول و تجدد عرض مىگردد ؛ مثلًا سنگى كه در آسمان معلق است ، ميل طبيعى دارد در زمين - كه مكان طبيعى آن است - قرار گيرد . اين ميل طبيعى موجب مىگردد سنگ ، به عنوان نمونه ، يك درجه به سوى زمين حركت كند . در اثر اين تغيير مكان ، سنگ كمى به غايت طبيعى خود نزديك مىشود و همين موجب مىگردد كه آن ميل طبيعى شدت يابد . شديد شدن ميل طبيعىِ سنگ باعث مىشود كه سنگ يك درجهء ديگر به سوى زمين حركت كند و اين روند ادامه مىيابد تا آنگاه كه سنگ به زمين برسد .
در حركتهاى قسرى برخورد با موانع و معدات قوى و ضعيف ، موجب تحول اعراض مىگردد . در اين حركات عامل بيرونى ( قاسر ) در طبيعت جسم مقسور اثر مىگذارد و طبيعت جديدى در آن به وجود مىآورد ؛ مثلًا وقتى سنگى را به سوى آسمان پرتاب مىكنيد ، طبيعت سنگ تحت تأثير نيروى وارده تغيير مىكند و در اين حال اقتضا مىكند ، بر خلاف ميل طبيعىاش ، يك درجه از زمين دور شود . اما برخورد با هوا و مقاومت آن ، موجب مىگردد طبيعت مقسور كمى ضعيف شود . اين طبيعت ضعيف شده نيز اقتضاى آن را دارد كه سنگ يك درجهء ديگر از زمين دور شود و باز هم برخورد با هوا ومقاومت آن ، باعث ضعف بيشتر طبيعت و وقوع حركت ديگرى مىگردد ؛ به همين ترتيب طبيعت مقسور در اثر برخورد با موانع
هامش
( 1 ) . چنانكه در فصل شانزدهم خواهد آمد ، حركت با نظر به فاعلش بر سه دسته است : 1 - حركات طبيعى و آن حركاتى است كه طبيعت جسم اقتضاى آن را دارد ، مانند رشد كردن گياه . 2 - حركات قسرى و آن حركت هايى است كه به واسطهء تأثير يك عامل خارجى به وجود مىآيد . مانند : تابش آفتاب كه موجب تيره شدن رنگ پوست انسان مىشود . 3 - حركتهاى نفسانى يا ارادى ؛ مانند حركتهاى ارادى و اختيارى انسان