تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
جوهر و طبيعت شىء اقامه شد ، ناتمام خواهد بود . به ديگر سخن : روشن است كه حركات و تغييرات بايد سرانجام به يك متغير بالذات منتهى شوند ، كه خودش معلول يك علت ثابت است ، در غير اين صورت تسلسل و يا دور رخ مىدهد و ربط متغير به ثابت ناممكن خواهد بود . قائلان حركت جوهرى مىگويند : متغير بالذات همان جوهر اشيا است اما ، ما مىگوييم : هيچ لزومى ندارد كه آن امر متجدد بالذات را كه منشأ همهء تغييرات ديگر است ، جوهر اشياء بدانيم . بلكه مىتوان گفت : اعراض خودشان متجدد بالذات‌اند ؛ از اين‌رو مىتوانند از طبيعت و جوهر ثابت صدور يابند . در پاسخ به اين سخن گفته‌اند : وجود اعراض يك وجود تعلقى و لغيره است - يعنى وجود فى نفسه اعراض عين وجود آنها براى موضوعشان است و لذا تجدد و حركتى كه در اعراض هست ، تجدّد و حركتِ جوهرى است كه وجود اين اعراض متعلق به آن است . از اين رو نمىتوان گفت : عرض متجدد بالذات است . اعراض حركت‌اند ، تجدداند ، اما متحرك و متجدد نيستند ، زيرا وجودشان براى موضوعشان وصف مىسازد و به آن نعت مىدهد ، نه به خودشان . اين است تفاوت عمده ميان حركت جوهرى و حركت عرضى . در حركت جوهرى ، حركت و متحرك ، تجدد و متجدد در خارج عين يك‌ديگرند و در ظرف تحليل عقلى از يك‌ديگر منفك مىشوند ، اما در حركت عرضى ، حركت غير از متحرك است . حركت ، عرض است ولى متحرك ، جوهر مىباشد . به ديگر سخن : تجدد از آنِ حركت عرض نيست ، بلكه ازآنِ همان چيزى است كه وجود عرض متعلق به آن مىباشد ، يعنى جوهر . چنان كه مؤلف در نهاية الحكمه مىگويد : التجدد الذي في الحركة العرضية تجدُدَ نفس الحركة ، فإن المقولة العرضية ليس وجودها في نفسها لنفسها ، حتى يكون منعوتاً بنفسها ، فتكون متجددة كما كانت تجدداً ، وإنما وجودها لِغيرها الذي هو الموضوع الجوهري . . . و هذا بخلاف الجوهر ، فإنّ وجوده في