پاسخ داده شود . نخستين اشكال ، نقضى است كه به مقدمهء سوم وارد شده است . مقدمهء سوم استدلال اين بود كه علت متغير بايد خودش متغير باشد . مستشكل مىگويد : اين مقدمه شامل خود طبيعت و صورت نوعيهء شىء نيز مىشود ، زيرا طبيعت شىء در نظر شما ، وجودى سيال و تدريجى دارد ؛ بنابراين بايد از علتى كه خود متغير است ، صادر شده باشد ، حال آنكه شما علت فاعلى و به وجود آورندهء صورتهاى نوعى را جوهرى مفارق مىدانيد ، كه مجرد از ماده است « 1 » و لذا ساحتش از گزند هرگونه تغيير و دگرگونيى مصون است . از اينجا دانسته مىشود كه لازم نيست علتِ يك شىء متغير خودش نيز متغير و متحول باشد .
پاسخ اين اشكال همان است كه در فصل هشتم ، در بيان نحوهء ارتباط متغير با ثابت گذشت و آن اينكه : در آنجا كه حركت در جوهر و نهاد شىء واقع مىشود ، تغير و تحول ذاتىِ شىء است و يك امر ذاتى ، علتى جدا از علت اصل ذات ندارد . يعنى همان علتى كه ذات را مىآفريند و به آن هستى مىدهد ، با همان جعل و آفرينش ذات ، حركت و تحول را نيز آفريده است . جعلى كه در اينجا هست ، بسيط است و آن ، جعلِ اصل هستى و ذات شىء است ، نه جعل مركب . به اين صورت كه علت ، شىء را متحول گرداند ؛ يعنى چنين نيست كه علت ، پس از آفريدن شىء ، به آن حركت و تحول بدهد و آن را روانه گرداند ، بلكه فقط شىء را مىآفريند ، منتها شيئى را كه ذاتاً متحول و سيال است و اساساً نحوهء وجودش يك نحوه وجود تدريجى است .
حال آنكه شيئى كه ذاتاً متجدد و متحرك بالذات است ، مىتواند از يك معلول ثابت و خالى از تغيير صدور يابد ، زيرا چنين معلولى از جهتِ ثابت هويتش منتسب به علت است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : فصل هشتم از مرحلهء ششم : « إنّ مفيض الفعلية للانواع المادية ، يجعل المادة و الصورة و استحفاظ المادةبالصورة ، عقلٌ مجرد »