طبايع سببهاى نزديك آنها هستند . از طرف ديگر همانطور كه گذشت - « 1 » سبب نزديك حركت بايد مانند خود حركت امر تدريجى باشد . بنابراين ، طبايع و صورتهاى نوعى اجسامى كه در كم و كيف و أين و وضع ، حركت مىكنند ، وجودى متغير و پويا دارند .
همانند اعراضشان و اگر چنين نباشد تمام اين حركات بدون سبب و علت خواهد بود .
شرح و تفسير
چنان كه پيش ازاين اشاره شد ، فلاسفهء پيشين ، اعم از حكماى مشايى و اشراقى ، حركت را ويژهء اعراض مىدانستهاند و نه تنها حركت در جوهر را اثبات نمىكردهاند ، بلكه آن را امرى محال مىپنداشتهاند . از فلاسفهء يونان باستان نيزكسى را نمىشناسيم كه صريحاً حركت در جوهر را مطرح و آن را اثبات كرده باشد . تنها از « هراكليتوس » سخنانى نقل شده است كه قابل تطبيق بر حركت جوهرى است . و حدّاكثر به كسانى از فلاسفه و متكلمان اسلامى و غير اسلامى ، كه قائل به آفرينش مستمر و نو به نو بودهاند نيز مىتوان گرايش به حركت جوهرى را نسبت داد . « 2 »
البته مؤلف قدس سره بر آن است كه : « در لابهلاى كلمات حكماى گذشته ، عباراتى كه حاكى از وقوع حركت در جوهر است ، يافت مىشود » « 3 » از جملهء اين كه شيخالرئيس از برخى حكماى باستان نقل كرده است كه : « جوهر بر دو قسم است : جوهرى كه قارّ و ثابت است و جوهرى كه سيّال و ناپايدار است . » « 4 » اما در هر حال نخستين كسى كه با صراحت اين مسئله را عنوان كرد و بر خلاف فيلسوفان بزرگ جهان ، بر اثبات آنْ
هامش
( 1 ) . در فصل هفتم
( 2 ) . آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 307
( 3 ) . نهايةالحكمه ، مرحلهء نهم ، فصل هشتم : « القول بانحصار الحركة في المقولات الأربع العرضية و إن كانهوالمعروف المنقول عن القدماء لكنّ من كلماتهم لا يخلو عن الإشارة إلى وقوع الحركة في مقولة الجوهر ، غير انّهم لم ينصّوا عليه . »
( 4 ) . طيبعيات شفا ، فن اول مقالهء دوم ، فصل دوم