تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بزرگ شده است . به تعبير فلسفى ، متحرك ( موضوع ) در هر لحظه از حركت ، فردى از افراد مقوله را كه در آن حركت مىكند ، با خود دارد . در اين حركات ، متحرك همان خود ( جوهر ) شىء است كه صفاتش عوض مىشود و با حفظ ثبات خود ، حالت‌ها ، و منزلت‌هاى گوناگون مىيابد و جامه‌هاى متفاوت به تن مىپوشد . يعنى « خود » شىء عوض نمىشود . بلكه اعراض آن دگرگون مىشود و همين ثبات و برقرارى موضوع حركت است كه مصحح وقوع حركت مىگردد و موجب مىشود رشتهء اتصال ميان گذشته و حال و آينده نگسلد و بتوان گفت : اين آب گرم همان آبى است كه قبلًا سرد بوده است ؛ اين سيبى كه اكنون رسيده همان سيبى است كه پيش از اين كال بوده است . هيچ تحول و تغييرى رشتهء ارتباط شىء متحول را با گذشته‌اش به كلى نمىبُرد بلكه فقط صورت و حالت آن را دگرگون مىكند . همين نكته موجب گشته حكماى پيشين وقوع حركت در جوهر را انكار كنند . در نظر ايشان در هر حركت و تحولى ، جوهر شىء حفظ مىشود و از تحول مصون مىماند و آن‌چه نو مىشود حالات ، صفات و اعراض آن جوهر است . حكما خود را بر سر دو راهى مىديدند : يا بايد وقوع حركت در جوهر را پذيرفت ، كه در اين صورت رشتهء ارتباط ميان گذشته وآيندهء شىء قطع مىگردد و ديگر سخن از تحول چيزى به چيزى و حركت يك شىء ازنقطه‌اى به نقطهء ديگر وازحالى به حال ديگر بىمعنا خواهد بود ، زيرا چنين شىء ثابتى وجود نخواهد داشت و يا بايد به حكم حس و وجدان به وجود حركت در جهان اذعان كرد و در اين صورت بايد جوهر شىء را ثابت و خالى از گزند دگرگونى دانست ، تا رشته‌اى باشد كه گذشته وآينده را با هم مرتبط مىسازد . آن‌چه آنان برگزيدند ، همان راه دوم بود ، لذا وقوع حركت در جوهر را انكار كردند .