ايشان در همهء مقولات عرضى ، يك حركت دائم و مستمر به تبع حركت موضوع آنها ، كه همان جوهر شىء است ، واقع مىشود . ايشان در پاورقى اسفار در ردّ سخن صدرالمتألهين كه وقوع حركت در برخى ازمقولات را نفى كرده است ، مىگويد :
تحقيق آن است كه اگر قول به وقوع حركت در جوهر مادى را با قول به اينكه عرض ازمراتب وجود جوهر است - چنانكه صدرالمتألهين بدان قائل است و در برخى از براهين حركت جوهرى بدان تصريح مىكند - در كنار هم قرار دهيم ، نتيجهاش وقوع حركت در همهء مقولات عرضى ، كه در واقع مراتب جوهر و ظهور ذاتهاى جوهرى هستند ، خواهد بود . بنابراين ، اين حقيقت كه وجود اعراض بيرون از وجود موضوع آنها نيست ، مستلزم آن است كه همهء اعراض به تبع حركت موضوعشان در حركت باشند ، اگرچه در نظر ما ثابت و ساكن آيند ، همانند موضوعشان [ كه چه بسا در نظر فاقد حركت آيد ] .
و آنگاه نتيجه مىگيرد كه :
« فالجوهر المادي متحركةٌ سيالةٌ في جوهريتهامع جميع ما لها من الأعراض المقولية ، كائنةً ماكانت و إن كانت النسب بينها أنفسها ثابتةٌ غير مبتدلة » . « 1 »
عدم وقوع حركت در مقولهء جوهر
وأمّا الجوهرُ : فوقوعُ الحركةِ فيه يستلزمُ تحققَ الحركةِ من غيرِ موضوعٍ ثابتٍ ، و قد تقدَّمَ : أنّ تحقُّقَ الحركةِ موقوفٌ على موضوعٍ ثابتٍ باقٍ مادامتِ الحركةُ .
ترجمه
در مورد مقولهء جوهر بايد گفت : وقوع حركت در آن مستلزم آن است كه حركت
هامش
( 1 ) . پاورقى اسفار ، ج 3 ، ص 78