بدون يك موضوع ثابت تحقق پيدا كند ، حال آنكه همانگونه كه يادآور شديم : « 1 » تحقق حركت متوقف است بر وجود موضوع ثابتى كه تا حركت هست ، باقى باشد .
شرح و تفسير
چنانكه يادآور شديم ، فلاسفهء اسلامى تا پيش از زمان صدرالمتألهين ، بر آن بودند كه حركت اختصاص به اعراض دارد و وقوع حركت در جوهر ناممكن است .
عمده دليلى كه ايشان در اين عقيدهء خويش بدان تشبث مىجستند ، از دو مقدمه تشكيل مىشود :
1 - حركت در صورتى مىتواند تحقق يابد كه يك موضوع ثابت در طول حركت باقى و مستمر باشد .
2 - اگر جوهر شىء دستخوش تغيير و دگرگونى شود ، چنين موضوع ثابتى وجود نخواهد داشت .
اين بيان ، كه گاهى از آن با تعبير « شبههء بقاى موضوع » ياد مىشود ، سبب اصلى انكار حركت جوهرى تا پيش از زمان صدرالمتألهين بوده است . « 2 »
حاصل اين بيان آن است كه : حركت عبارت است از : « خروج تدريجى شىء از قوه به فعل » ؛ بنابراين بايد در طول حركت « يك شىء ثابت و پايدار » وجود داشته باشد كه بتوان در حق آن گفت : آن شىء از قوه به فعل درآمده است . از اينجاست كه فيلسوفان گفتهاند : هر حركتى نيازمند موضوعى ( متحرك ) است كه از آغاز تا انجام حركت ثابت و برقرار باشد . حال فرض كنيم جوهر و ذات شىء نيز دستخوش تبديل و تبدل شده و دگرگون مىشود در اين صورت حركت فاقد متحرك خواهد بود . يعنى
هامش
( 1 ) . در فصل ششم
( 2 ) . در تقرير شبههء « بقاى موضوع » از كتاب مبانى عقيدتى اسلامى بهره بردم