تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
نمىتوان مشخص نمود كه چه چيز حركت كرده است ؟ زيرا در صورت دگرگون شدن و نو شدن همه جانبهء يك شىء در طول حركت ، ما هر لحظه با پديدهء جديدى مواجه خواهيم بود . در اين صورت چگونه مىتوان گفت كه فلان شىء خاص از آن موقعيت به اين موقعيت حركت كرده است ؟ آن جوهر و ذاتى كه حركت را شروع كرده ، در انتهاى حركت موجود نيست تا بگوييم : آن ذات به اين‌جا رسيده است . و نيز آن‌چه در نهايت حركت در دست است ، چنان نو و بىسابقه است كه نمىتوان گفت : اين همان است كه حركت را شروع كرده است . حال آن‌كه : فرض حركت در جوهر موجب ازميان رفتن متحرك مىگردد و معلوم نيست چه چيز از مبدأ به منتهاى حركت رسيده است . اين سخن در لحظه لحظهء حركت صادق است ؛ يعنى از همان لحظهء نخستْ حركت ، متحرك خود را گم مىكند . توضيح بيشتر مطلب آن است كه : وقتى گلوله‌اى برگرد خود مىچرخد ، ( حركت وضعى ) و يا نهالى رشد مىكند و درخت تنومندى مىگردد ( حركت كمى ) و يا آب بر روى آتش به تدريج گرم مىشود ( حركت در كيف ) و كبوترى از اين طرف بام به آن طرف پرواز مىكند ( حركت مكانى ) ، در همهء اين موارد متحركى هست كه در بسترى حركت مىكند . بسترها و مقوله‌هايى كه حركت در آن واقع مىشود به منزلهء راه‌روهايى است كه متحرك ( موضوع حركت ) از ميان آنها عبور مىكند و يا چون جامه هايى است كه متحرك آنها را به صورت متصل و مستمر يكى پس از ديگرى بر تن مىكند . مثلًا گرم شدن تدريجى آب بدين معناست كه چيزى به نام آب ( جوهرآب ) هر دم جامهء نوئى از گرما ( مقولهء كيف ) به تن مىپوشد و يا رشد تدريجى كودك بدين‌گونه است كه گويى كودك با حفظ شخصيت ، از ميان راه‌رويى عبور مىكند تا به بلوغ مىرسد ؛ به طورى كه پس از بلوغ مىتوان گفت : اين همان كودك است كه رشد كرده و