فإنّ التغيّر فيها تابعٌ لتغيّرِ موضوعِها ، كتغيّرِ النعلِ أو القدمِ عمّا كانتا عليه .
ترجمه
اما مقولهء اضافه امرى انتزاعى است و تابع طرفين خويش مىباشد ؛ لذا در حركت نيز چون ديگر امور ، استقلالى از خود ندارد ؛ و همينطور مقولهء جده كه تحولش به دنبال تحول موضوعش مىباشد ؛ مانند آن كه كفش و يا پاى داخل آن ، از حالتى كه داشتند به حالت ديگرى درآيند .
شرح و تفسير
دليل بر عدم وقوع حركت در مقولهء اضافه آن است كه اضافه امرى انتزاعى « 1 » است و ما بازاى مستقلى در خارج ندارد ، بلكه وجودش قائم به وجود طرفين و فانى در آن دو است ؛ از اينرو هيچ حكم مستقلى و از جمله حركت ، در موردآن صادق نيست ؛ مثلًا اضافهء پدرى و فرزندى ، اضافهء بالايى و پايينى و مانند آن ، وجودى جز وجود طرفين خود ندارند و اگر حركتى باشد ، اين حركت اوّلًا و بالذات از آنِ طرفين است و اين طرفين اضافه است كه تغيير مىكند و با تغيير آنها ، در اضافه و نسبت نيز بالتبع تغيير روى مىدهد . حركتى كه در طرفين اضافه روى مىدهد ، بيرون از يكى از حركات چهارگانهء كمى ، كيفى ، وضعى و أينى نيست .
در مورد مقولهء جده نيز همين سخن صادق است ، زيرا هيئت حاصل از احاطهء مثلًا كفش برپا ، يك امر انتزاعى است و حركت و ثباتش تابع طرفين آن مىباشد . اگر
هامش
( 1 ) . اين تعبير مؤلف قدس سره كه « فإنها انتزاعية » ظاهر در آن است كه اضافه و همچنين جده ، اساساً يك مفهوم ماهوىنيستند ، بلكه از معقولات ثانيهء فلسفى مىباشند ، كه مابازايى در خارج ندارند و وجودشان به وجود منشأ انتزاعشان است . استاد مطهرى نيز مىگويد : « مقوله بودن اضافه وجده ، چندان مسلم نيست . » و اين سخن را ايشان در بسيارى از مقولات آوردهاند . ( ر . ك : حركت و زمان ، ج 1 ، ص 386 . )