چيزى كه زمانى است ، متحرك مىباشد . لذا به تعداد حركات عالم ، زمان وجود دارد .
حال اگر فرض كنيم يك شىء در زمان و در هيئت حاصل از انتساب به زمان ، حركت كرده است ، معنايش وقوع حركت در حركت است ، كه محال مىباشد . « 1 »
استاد مطهرى در اين باره بيان ديگرى دارد ، ايشان مىگويد :
در مقولهء متى نيز حركت نيست ، چون مقوله متى هم در مقوله بودنش ( به معناى ماهيت بودن و معقول اول بودن ) شك و ترديد است ، بلكه به اين معنا در واقع مقوله نيست . گفتهاند كه متى عبارت است از هيئتى كه عارض موجود مىشود ، از آن جهت كه موجود واقع در زمان است . موجودات زمانى واقع در زمان هستند ؛ مثلًا ما الآن در زمان قرار داريم . و اما معناى اينكه در زمان هستيم و زمان ظرف ما هست ، چيست ؟
بعداً هم خواهيم گفت كه اين « در بودن » در بودن تحليلى است . نه عينى و خارجى ، مثل در اطاق بودن . اينجور نيست . و بعداً تفصيلش مىآيد كه خود در زمان بودن واقعى و خارجى نيست ، بلكه انتزاعى است . بنابراين مسئلهء « هيئت حاصله از در زمان بودن » كه تعريف متى است ، امر انتزاعى و غير عينى مىشود . » « 2 »
طبق اين بيان ، عدم وقوع حركت در مقولهء متى از باب سالبهء به انتفاى موضوع است .
عدم وقوع حركت در مقولهء اضافه و جده
وأمّا الإضافةُ : فإنّها انتزاعيّةٌ تابعةٌ لطرفَيْها ، فلا تستقلُ بشيءٍ ، كالحركةِ ؛ و كذا الجدةُ ،
هامش
( 1 ) . اين بيان به نظر ناتمام مىرسد ، زيرا انتزاع مقوله از حدود آنىّ الوجود حركت تنها در جايى ضرورى است كه ذات مقوله تدريجى و ممتد نباشد . اما در آنجا كه ذات مقوله خودش متقوم به تدرّج و سيلان است ، مقوله از اجزاى حركت ، كه آن هم تدريجى و سيال است ، انتزاع خواهد شد ، و همين اندازه براى تصوير حركت در چنين مقولههايى كافى است زيرا سرّ اين كه در ساير مقولات انتزاع يك نوع خاص آن مقوله از هر يك از حدود آنىّالوجود حركت لازم دانسته شد ، آن است كه آن مقولهها قابل تدرج و تشكيك نيستند . و اما در صورتى كه مقولهاى قابل تدرج باشد ، حركت در آن سهلتر خواهد بود
( 2 ) . همان ، ص 385 - 386