شىء از موقعيت « الف » به موقعيت « ب » تدريجاً گذر كرده است . پس اگر آنچه در موقعيت « الف » است ، يك شىء باشد و آنچه در موقعيت « ب » واقع مىشود ، شىء ديگرى باشد ، حركتى رخ نداده است . در آنجا كه گياه رشد مىكند و حجم آن مثلًا از ده سانتى متر مكعب به بيست سانتىمتر مكعب مىرسد ، شىء واحدى وجود ندارد كه در يك زمان حجمش ده سانتىمتر مكعب باشد و سپس تدريجاً كميتش افزايش يافته و سرانجام به بيست سانتىمتر مكعب رسيده باشد ، زيرا اين ازدياد حجم ، از انضمام اجزاى خارجى به اجزاى اصلى حاصل گشته است ؛ بنابراين ، معروض كميت نخستين ، يك چيز ( اجزاى اصلى ) است و معروض كميت دوم چيز ديگرى ( اجزاى اصلى + / اجزاى جديد ) است .
شيخ اشراق از اين بيان نتيجه مىگيرد كه آنچه به هنگام رشد و نمو گياه رخ مىدهد ، در واقع زايل گشتن يك كميت و حدوث كميت ديگر است ، نه حركت جسم در كميت خود ، زيرا كميت نخستين مباين و گسسته از كميت آخرين است .
در پاسخ به اين اشكال آوردهاند : شكى نيست كه در فرايند رشد ، اجزاى جديدى به جسم ضميمه مىشود ، اما اين موجب نمىشود وحدت موضوعى كه كمياب گوناگون پيوسته بر آن عارض مىگردد ، از دست برود . به دليل آنكه طبيعت جسمِ در حال رشد ، اجزاى ضميمه شده را به صورت اجزاى اصلى در مىآورد و بدينوسيله كميت اجزاى اصلى تدريجاً و به نحو پيوسته و منظم افزايش مىيابد . اين - چنانكه روشن است - همان حركت است ؛ به ديگر سخن : گياه و يا حيوانِ در حال رشد ، داراى صورت نوعى واحدى است ، كه همهء اجزا را ، اعم از اجزاى قبلى و اجزاى جديد ، تحت پوشش خود قرار مىدهد و همهء آنها را در شكل و قالب اجزاى اصلى در مىآورد . پس معروض كميات گوناگون در همهء مراحل همان اجزاى اصلى ؛ بنابراين در فرايند رشد ، موضوع واحدى وجود دارد كه تدريجاً و بهطور پيوسته به كميات گوناگون متصف مىشود ؛ اين همان حركت در كمّ است .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٩