مشاهده كرد . هرگاه يك ميلهء آهن را گرم مىكنيم ، به تدريج بر طول و عرض آن افزوده مىشود و حجم آن بهطور منظم و مستمر فزونى مىيابد . در لسان حكما به اين نحوه حركت افزايشى كميت شىء ، كه بدون انضمام اجزاى خارجى به آن صورت مىگيرد ، تخلخل مىگويند و امروز آن را انبساط مىنامند .
نمونهاى از تغيير كم كاهشى را نيز مىتوان به هنگام سرد شدن همان ميلهء آهنى ملاحظه نمود . آهن هر چه سردتر مىشود ، حجمش كمتر مىشود و اين تغيير حجم ، متناسب با كاسته شدن حرارت آن ، بهطور منظم و پيوسته انجام مىگيرد . حكما اين نحوه از كاسته شدن حجم و مقدار يك جسم را ، كه بدون از دست دادن برخى از اجزاى آن صورت مىپذيرد ، تكاثف مىنامند و امروزه به آن انقباض گفته مىشود .
در كنار اين دو نوع افزايش و كاهش كميت ، دو نوع ديگر از افزايش و كاهش وجود دارد ، كه حركت بودن و نبودن آن محل بحث و مناقشه واقع شده است و آن عبارت است از نموّ و ذبول « 1 » . نموّ عبارت است از افزايش كميت جسم به سبب ضميمه شدن اجزاى خارجى به آن و ذبول عبارت است از كاسته شدن كميت جسم به سبب جدا شدن برخى از اجزاى آن . برخى از حكما ، ازجمله شيخ اشراق ، نموّ و ذبول را از اقسام حركت كمّى ندانستهاند . مؤلف قدس سره اشكال ايشان را دربارهء نموّ نقل و نقد مىكند .
آيا نموّ گياه را مىتوان حركت كمّى به شمار آورد ؟
شيخ اشراق مىگويد : رشد و نموّ يك گياه را نمىتوان حركت كمى دانست ، زيرا حركت موضوع ثابتى را مىطلبد كه حركت و تغيير بر آن واقع شود ، تا بتوان گفت :
هامش
( 1 ) . والمراد من النمو هو ازدياد الأقطار الثلاثة أعني الطول و العرض والعمق من الأعضاء الأصلية من الحيوان ؛ أعنيبها المتولدة من المني والعصب و الرباط بانضياف ما يرد عليها من خارجها . والذبول نقصان أقطار الأعضاء الأصلية بنقصان يرد عليها من الخارج ( درر القوائد ، ج 2 ، ص 211 )