وجود سيال ، كه محدود به دو حدّ است ، بىنهايت ماهيت انتزاع شود . به ديگر سخن :
بىنهايت ماهيت در يك فاصلهء زمانى محدود تحقق يابد ! و اين محال است .
به بيان ديگر : اگر گفته شود معناى حركت شىء در يك مقوله آن است كه : « در هر آن ، يك نوع از مقوله كه مباين با نوع پيشين و نوع پسين است ، بر متحرك وارد مىآيد » بايد در طول يك حركت محدود ، بىنهايت ماهيت تحقق يابد .
در پاسخ به اين اشكال بايد گفت : منشأ اشكال آن است كه گمان شده است متحرك بهطور بالفعل در هر « آن » واجد نوعى ماهيت مىشود ، در حالىكه چنين نيست ؛ ما كه مىگوييم در طول حركت در هر آن ، يك نوع از مقوله بر متحرك وارد مىآيد ، مقصودمان آن است كه متحرك در هر آن قابليت آن را دارد كه ماهيتى از آن انتزاع شود ، نه اينكه واقعاً در هر آن ، بهطور بالفعل يك ماهيت داشته باشد . اساساً وجود سيالى كه بر متحرك جارى مىشود بهطور بالفعل ماهيت ندارد و ماهيت بالقوه از آن انتزاع مىشود . و اين به خاطر آن است كه حدودى كه براى اين وجود سيال در نظر گرفته مىشود ، حدود فرضى است و اساساً « آنِ » حقيقى در كار نيست ، تا گفته شود در هر « آن » يك ماهيت از آن انتزاع مىشود . آرى ، وقتى حركت پايان مىيابد ، آنگاه است كه متحرك بالفعل واجد يك ماهيت خاص مىشود ، ولى مادام كه در حال حركت است ، ماهيت بالفعل ندارد ، بلكه بالقوه ماهيت از آن انتزاع مىشود .
چند نكته
1 - اين تعبير كه : « مسافت حركت مقولهاى است كه حركت در آن واقع مىشود » با قول به اصالت ماهيت تناسب دارد ؛ لذا مؤلف قدس سره كه از اين تعبير عدول كرد و گفت :
« مسافت حركت همان وجود سيالى است كه بر موضوع حركت جارى مىشود . »
2 - عبارت : « بل من حيث إنّه منقسم إلى اقسام آنية الوجود » مسامحهآميز است ، زيرا وجود ممتد و سيال هرگز داراى اقسام آنى نخواهد بود ، بلكه همواره اقسام آن نيز