در طول حركت بر چيزى كه داراى شدت و ضعف ، و زيادت و نقصان است ، صدق خواهد كرد و اين محال است .
از اينجا دانسته مىشود كه اين وجود سيال و گذرا در هر مقطع از حركت ، داراى يك ماهيت ويژه است و در هر « آن » ، يك نوع خاص از مقوله ، از آن انتزاع مىشود و اين انواع به گونهاى هستند كه هيچ قرار و ثباتى ندارند .
مثلًا وقتى جسم رشد مىكند ، يك وجود سيالى بر آن عارض مىشود ، اگر زمان اين رشد يك ساعت باشد و جسم در طى اين يك ساعت ( 60 دقيقه ) از يك سانتىمتر به ده سانتىمتر برسد ، در اين مدت يك ساعت طيف گستردهاى از انواع كميت را دارد و نمىتوان تعداد انواعى را كه از آن انتزاع مىشود معين كرد ، زيرا اگر اين وجود را ده قسمت كنيم ، زمان هر يك از اين ده قسمت 6 دقيقه خواهد بود و از حدّ ميان هر يك از اين ده قسمت يك نوع خاص انتزاع مىشود ؛ در نتيجه نُه نوع بهدست خواهد آمد .
حال اگر هر يك از اين ده قسمت را به ده قسمت ديگر تقسيم كنيم ، باز از حدّ ميان هر يك از اين قسمتها نيز يك نوع خاص انتزاع مىشود ؛ و نود و نه نوع بهدست خواهد آمد ، اما اين تقسيم بدينجا پايان نمىيابد و براى هر قسم مىتوان اقسام كوچكترى در نظر گرفت . در نتيجه نمىتوان گفت چه تعداد ازاين مقولهء كم بر اين متحرك در طى اين يك ساعت عارض شده است .
پاسخ به يك اشكال
در اينجا ممكن است اشكالى مطرح شود و آن اينكه : شما گفتيد مسافت حركت عبارت است از يك وجود متصل و سيالى كه بر متحرك جارى مىگردد . از طرف ديگر گفتيد : در هر « آن » يك ماهيت خاص از اين وجود انتزاع مىشود و تعداد اين ماهيات محدود نيست ، زيرا تعداد مقاطع و حدود آنىِ وجود سيال مورد نظر محدود نيست . لازمهء اين سخن آن است كه در جايى كه زمان حركت محدود است ، از يك